تاج الدين احمد وزير

429

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

چندت كنم حكايت ، شرح اين قدر كفايت * باقى نمىتوان گفت إلّا به روزگاران « 1 » و له أيضا : [ خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان . . . ] خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان * كاين « 2 » شب دراز باشد بر چشم پاسبانان « 3 » شكّرفروش مصرى حال مگس چه داند * اين دست شوق بر سر ، و او آستين‌فشانان « 4 » شايد كه آستينت ، بر سر زنند سعدى * تا چون مگس نگردى گرد شكردهانان « 5 » أفضل الشّعراء أنورى فرمايد خيز و در ده شراب گلگون را * شادى اندرون و بيرون « 6 » را آن‌چنان مست كن ز باده مرا * كه ندانم ز كوه هامون را تا ز بهر شكست لشكر غم * به سر خم برم شبيخون را و له : [ چو شام شد به شبستان شتاب بايد كرد . . . ] 380 چو شام شد به شبستان شتاب بايد كرد * ز ماه نو طلب آفتاب بايد كرد لباس ازرق صوفى كه عين زراقست * به خون چشم صراحى خضاب بايد كرد

--> ( 1 ) ر . ك غزليات سعدى از روى نسخه مرحوم فروغى ص 327 با اختلاف . ( 2 ) كين . ( 3 ) بيت اوّل غزل ص 331 از روى نسخه مرحوم فروغى . ( 4 ) بيت 11 غزل ص 331 از روى نسخه فروغى . ( 5 ) بيت 12 غزل ص 331 از روى نسخه فروغى . ( 6 ) بيراون .