تاج الدين احمد وزير
358
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
چند از اين فضل و عبارت راه بايد رفت راه * چند از اين رمز و اشارت كار بايد كرد كار شرطست هزار كار مشكل كردن * مقصود دل شكسته حاصل كردن مادام كه در جهان دلى هست خراب * افسوس بود عمارت گل كردن * * * در سر هوس صحبت ناجنس مكار * كأز تخم به جز دردسرت نارد بار گل صحبت خار ناتراشيده گزيد * تا آب رخش ريخته شد آخر كار * * * خواهى كه ترا دوست بود در هر كوى * از دشمن و از دوست همه نيكى گوى * * * إذا ما كنت فى أمر مهمّ * فلا تقنع بما دون النّجوم فطعم الموت فى أمر حقير * كطعم الموت فى أمر عظيم يرى الجبناء أنّ العجز حزم * و تلك خديعة الطّبع الّلئيم * * * بدان شرطى فروشد دل به كويت * كه تا جان برنيايد برنيايد * * * 304 چيست اى مرد حكيم اندر ميان آبدان * مار سيمين حلقه كرده مرغ زرين در دهان آب گشته قوت مار و مار گشته قوت مرغ * مار چون بىقوت گردد مرغ درماند به جان