تاج الدين احمد وزير

308

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

جهان لطف كه در جنّت نعيمست آن * كه هست معتكف آستانش من هم كاش « 1 » و له هر كو درين « 2 » زمانه طلب‌كار منصبيست * هيچ از نصاب عقل مراد او را نصيب نيست گيتى به‌جز « 3 » فريب ندارد طريقه [ ئى ] « 4 » * از وى خلاف وعده نمودن غريب نيست سرور كند به لطف و ز پا بفكند بعنف * اينست عادتش ز وى اينها عجيب نيست گر دون نسب نپرسد و هست از حسب ملول * پيروز روز آنك حسيب و نسيب نيست ابن يمين گرت به عمل ميل خاطرست * اول بدان كه آخر آن جز مهيب نيست حال نحيب و آن عمل و عزل او نگر * يك واعظت چو حال تباه نحيب نيست چون عزل مرد هست بجاى طلاق زن * خرم كسى كه قاضى و شيخ و خطيب نيست « 5 » أيضا له صاحبا بنده را به خدمت تو * سخنى هست عرضه خواهد « 6 » داشت مهر مهر تو بر نگين دلش * چند سالست تا زمانه نگاشت * 249 * هرگز از شيوهء هوادارى * يك سر موى ز خلل نگذاشت بدگمانش كه سر بدولت تو * خواهد از خاك بر فلك افراشت راستى صد اميد داشت به تو * خود كثر آمد هرآنچه مىپنداشت چون نديد از تو هيچ ترتيبى * فكر بر حال روزگار گماشت شد يقينش كه خدمت مخلوق * نرساند به شام قوت ز چاشت هركه داند كه خالقى دارد * كم مخلوق بايدش انگاشت « 7 »

--> ( 1 ) ر . ك ديوان ابن يمين ماخذ ذكر شده قطعه 494 ص 438 . ( 2 ) اين . ( 3 ) بجز . ( 4 ) ء . ( 5 ) ر . ك ديوان ابن يمين ماخذ ذكر شده ، قطعه 188 ص 358 . ( 6 ) در ديوان : خواهم . ( 7 ) ر . ك ديوان ابن يمين ماخذ ذكر شده قطعه 346 ص 345 .