تاج الدين احمد وزير
309
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
و له گر كسى از روزگار اكنون شكايت مىكند * بنده بارى زو ندارد غير شكر بىقياس دوستان جمعند و مال « 1 » دشمنان در تفرقه * هست صحت حاصل و وجه معاشى بىسپاس من نمىدانم كه « 2 » خوشتر زين چه باشد روزگار * گر تو نپسندى مر اين را اينت مردى ناشناس « 3 » « 4 » و له با عقل كار ديده بخلوت شكايتى « 5 » * مىكردم از نكايت « 6 » گردون پرفسوس گفتم ز جور اوست كه أصحاب فضل را * عمر عزيز مىرود اندر سر يئوس * 250 * از قرص آفتاب نهد جان جاهلان * و ارباب « 7 » علم را نهد ذره [ يى ] سبوس « 8 » زاليست سالخورده بدستان گشادهدست * او بر مثال رستم و دانا « 9 » چو اشكبوس
--> ( 1 ) جمع در ديوان . ( 2 ) هكذا در ديوان : كزين خوشتر چه باشد . ( 3 ) هكذا در ديوان : ناسپاس . ( 4 ) ر . ك ديوان ابن يمين قطعه 481 منبع ذكر شده ص 435 . ( 5 ) در ديوان حكايتى . ( 6 ) در ديوان شكايت . ( 7 ) در متن رباب . ( 8 ) در متن سيوس . ( 9 ) هكذا در ديوان : رستم دانا و اشكبوس .