تاج الدين احمد وزير

307

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

اميد عاطفت آورد از آنك مىگفتند * كه در جهان به فتوّت كسيش همتا نيست بلى ز هرچه شنيدم هزار چندانست * ولى چه سود كز آن هيچ بهرهء ما نيست * 247 * نمىكند نظر مرحمت به ابن يمين * ز حال ابن يمينش خبر همانا نيست جناب حضرت والاش هست دريايى * كه چون محيط سپهرش كرانه پيدا نيست به غير بنده نبينى « 1 » بر آن لب دريا * كسى كه شب « 2 » عيشش از او مهيا نيست من أر ز ساحل آن تشنه بازمىگردم * گناه بخت منست اين گناه دريا نيست « 3 » و له أيضا چه طالعست ترا يا رب اى دل قلاش * كه با تو مىنكند روزگار جز پرخاش چه روزها به شب آورده‌ام در اين فكرت * كه سر حكمت اين نكته كرد يارم « 4 » فاش كه نوك خامهء تقدير بر بياض وجود * چه نقشهاست كه آرد « 5 » بقدرت نقاش يكى ز اهل هنر در زمانه نتوان يافت * كه از زمانه ندارد هزار « 6 » گونه خراش مرا چنين به‌سر آيد كه نقد مدت عمر * تمام صرف كنم در بهاى وجه معاش من از زمانه كفافى فزون نمىخواهم * كه زلّه بند « 7 » نباشند مردم قلّاش بساط حرص و طمع را چو نشر مىنكنم * جهان ز حاتم طى گر پرست گو مىباش نه همچو ديگ سيه‌رو شوم ز بهر شكم * نه دست كفچه كنم از براى كاسهء آش كجاست حضرت شاه جهان طغاتيمور * كه يابد ابن يمين ساعتى مگر تنهاش * 248 * كند شكايت ايّام يك‌به‌يك معروض * به آستانهء آن زرفشان گوهرپاش

--> ( 1 ) نه . ( 2 ) هكذا در ديوان : كسى كه مشرب عذبش ازو مهنّا نيست . ( 3 ) ر . ك ديوان ابن يمين همان ماخذ قطعه 164 ص 352 . ( 4 ) ما را در ديوان . ( 5 ) آورد در ديوان . ( 6 ) بدل هزار خراش . ( 7 ) در متن بياض بذ .