تاج الدين احمد وزير

211

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

وجهى كه بدان وجه توان زيست ندارم * جز روى تو آن نيز ز ما بازگرفتى * * * وقتى اختر بودى از چشمم روان * موج خون اكنون ز اختر درگذشت * * * وثاق تست درونم نمىدهد دل بار * كه جز خيال تو غيرى در اندرون آيد * * * وصل با فردا فكندى عمر را هم عهده كن * ور نه بىتو چون توانم تا به فردا زيستن * * * وعده دادى كه كام دل دهمت * رفت عمرم بيا كه وعده رسيد * حرف اللّام و ألف « 1 » * 165 * لا أبالىوار دستى بر جهان خواهم فشاند * هرچه دامن گيردم دامن بر آن خواهم فشاند * * * لاله [ ى ] سرمست را داغ صبوحى مىكشند * گر دلى دارى صبوحى كن به عزم لاله‌زار * * * لاله رخا لاله را كى بود اين آب و رنگ * سروقدا سرو را كى بود اين اعتدال * * *

--> ( 1 ) در اين موضع حرف لام و الف ( لا ) نيز جزء حروف الفباء آمده است .