تاج الدين احمد وزير

212

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

لايق گوهر گفتار نبود گوشم * به گدايى چو من از لعل تو پيغامى بس * * * لاأبالى چه كند دفتر دانايى را * طاقت وعظ نباشد سر سودايى را * * * لايق پاى تو نبود سر سودايى من * ور نه چون زلف تو انداختمى در پايت * * * لاله همچون من دلى در اندرون دارد سيه * آن‌چه بينى كاو به ظاهر كوه را كاهى [ مى ] كند * * * لاله‌رخا ، سمن‌برا ، سرو روان كيستى * سنگ‌دلا ، ستمگرا ، راحت جان كيستى حرف الياء يار من چون ماه گه پنهان و گه پيدا بود * تا دل شوريده‌ام هردم ز تو شيدا بود * * * يا تو گنجى در اين ميان يا دوست * سايه با آفتاب نآيد راست * * * يارا بهشت ، صحبت ياران همدم است * ديدار يار نامتناسب جهنّم است * * *