تاج الدين احمد وزير
205
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
قبلهها مختلف افتاد برافكن پرده * خلق را باز رهان از همه سرگردانى * * * قدح چون دور من باشد به هشياران مجلس ده * مرا بگذار تا حيران بمانم چشم در ساقى حرف الكاف « 1 » كيست كه حلقه مىزند گر غم اوست مرحبا * منتظران نشستهاند خانهء تست گو درآ * * * كسى چو گل به هوا [ ى ] تو تازه دارد جان * كه همچو گل به هوايت ز خود برون آيد * * * گيسوى تست شب قدر و در او منزل روح * خود كه داند به جهان قدر شب گيسويت * * * كنج خرابات اگر مسكن ما شد چه شود * گنج دو عالم به نقد در دل ويران ماست * * * گرو كنيد به مى خرقه هزاران بيش * كه آتشيش درافتد ز جان ممتحنم
--> ( 1 ) در اين باب كاف و گاف باهم مطرح شده و نشان مىدهد در آن زمان بين كاف و گاف تفاوتى قائل نبودهاند و . حرف ( گ ) نيز به صورت ( ك ) نوشته مىشده است .