تاج الدين احمد وزير
206
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
* 162 * گو تير بلا بار كه من سهم ندارم * تيرى كه زند دوست بود سهم سعادت * * * كردم ز باده توبه ولى عهد توبهام * چندان بود كه باده ز خم در سبو رود * * * گر چو قنديلم بياويزى نتابم از تو روى * ور به تيغم بر سر آيى سر نگردانم چو شمع حرف اللّام لبيكزنان بر عرفات سر كويت * صد قافله جان منتظر آواز درآ * * * لبت ز معنى باريك نكته [ اى ] مىگفت * خرد به يك سرود ماند در جواب فرو * * * لعل حيات « 1 » نخست صد باره ريخت خونم * گويى به بخت من شد آب حيات « 2 » قاتل * * * لطيفه [ ا ] يست دهان تو تا كه دريابد * دقيقه [ ا ] يست ميان تو تا كه بگشايد * * *
--> ( 1 ) حيوة . ( 2 ) حيوة .