تاج الدين احمد وزير
200
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
* * * طرفه مىدادند ياران صبر من بر داغ و درد * داغ و دردى كز تو باشد خوشترست از باغ ورد حرف الظّاء ظاهر نمىشود اثير صبح گوئيا * دود دلم دريچهء خاور گرفته است * * * ظلّ زلف تو است در شب و روز * در جوار آفتاب عالمتاب * * * ظلمت خط تو شد مانع سرچشمهء نوش * ور نه جوياى آب حياتند « 1 » بسى * * * ظلمى كه رفت بر دلم از ترك چشم تو * در مردمى كه ديد از ايشان خطا صواب * * * ظلمت و آب حيات أر هست زلف و لعل تست * و آنچه مىگويند جز فكر پريشان هيچ نيست * * * ظن مىبرم كه چشم تو دلجوئيم كند * هرچند كاين اميد ز تركان بود خطا * * *
--> ( 1 ) حيونتد .