تاج الدين احمد وزير

201

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

ظاهر آمد حسن كان مجموع خوبان داشتند * هست صد چندان ترا جز اندكى حسن وفا * * * ظاهر آنست كه ما در سر كار تو رويم * مرگ ما باك نباشد چو بقاى تو بود حرف العين عذار و زلف تو در شأن حسن و زيبايى * دو آيتند كه با صبح و شام مىخوانيم * * * عكس آيينه ، خيالست كه ماند به رخت * خود نمايش بود ، نيست ز بىخويشتنى * * * عمر منست زلفش ميخواهمش هميشه * و آن كيست كاو بخواهد عمرى بدين درازى « 1 » * * * عشق رخ تو شيوهء هر پاكبازيست * ما را حقيقتست كه عشقت مجاز نيست * * * عشق ورزيدم و عقلم به ملامت برخاست * هركه عاشق شد از او راه سلامت برخاست * * * عاشق نديد در حرم دل جمال يار * بر غير يار تا در انديشه درنبست

--> ( 1 ) از اين بيت تا پايان حرف ع در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى نوشته شده است .