تاج الدين احمد وزير

195

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

حرف السّين سرم برفت به سوداى وصل و مىدانم * كه اين معامله با او بسر نخواهد شد * * * سرشك حال دل از ديده مىكند تقرير * بعينه همه چون آب در نظر دارد * * * سرم نماند و در وى خيال دوست بماند * نداند اين سخن آنكس كه سرّ عشق نداند * * * سرو را روزى به بالا [ ى ] تو نسبت كرده‌ام * شرمسارى مىبرم عمريست از بالاى تو * * * سرى كه از تو پيچد « 1 » بريده باد چو زلف * دلى كه از تو بگردد سياه باد چو خال * * * ساقى همان به كه امشبى در گردش آرى جام را * و از عكس مى ، روشن كنى چون صبح صادق شام را * * * ساعد يارى بگير و زلف دلدارى بكش * گر قبول ياره [ ا ] ى دارى و بخت شانه [ ا ] ى * * *

--> ( 1 ) بيجذ .