تاج الدين احمد وزير

194

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

حرف الزّاء زلف دراز دست تو سرها دهد به باد * آن فتنه را بملك حسن سر ، كه داد * * * زاهد دهدم توبه ز روى تو زهى روى * هيچش ز خدا شرم و ز روى تو حيا نيست * * * زاهد نشسته بر در مسجد به گفت‌وگوى * ما با خيال قامت او فارغ از نماز * * * ز ميان يار كارى مگشاد جز كمر را * ز كنار دوست و صلى نرسيد جز قبا را * * * ز آب ديده مىگريم ز آه سينه مىنالم * كه اين آب و هوا آن سرو بالا را زيان دارد * * * ز دست گريه كتابت نمىتوانم كرد * كه مىنويسم و در حال مىشود مغسول * * * * 156 * زان فرح كاندر دل تنگم فروآمد غمت * ناله‌ام هردم كله بر آسمان انداخته * * * ز كفر زلف تو دل مانده بود در ظلمت * چو ديد روى تو تجديد عهد ايمان كرد