تاج الدين احمد وزير
176
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
را متعيّن است و هرچه أساتذه حرفت نظم و جهابذه صنعت شعر سخن هرچه بد گفتنى گفتهاند * برو باغ دانش همه رفتهاند أوابد معانى دقيق را در قيد تسخير آورده و شوارد ألفاظ سليس رقيق را در سلسلهء تحرير كشيده در سلاست و جزالت ألفاظ و دقت و رقّت معانى داد رطب و يابس داده و پر و بال طاير واقع شاهباز سخن به راد پرواز ، هوا [ ى ] عالم گشاده لكن دستآموز أرباب فضايل و روىشناس مجامع و محافل أقطار بلاد و ديار گشته أنگامه مجالس محاوره بمراد گرم مىدارند و در بوادى محاضر در أثناء مبايته و مشاعره درج مىكنند و به حكم آنكه قد قال قائلهم يوما لعثمانا * قد طال مكثك فينا يابن عفّانا آن الفاظ و معانى دست برد تداول أفواه ديده است و پاى مال به ناقد السنة و شفاه گشته رقم فرصهء قلم كفات و زبان زده نقله دواب شده چون حكايت به هر روايت درآمده و چون فسانه به هر ترانه برزده ، چون نقل به هر دهان مكيده * 144 * مانند عصاره چكيده چون شارع عام پىسپرده چون درد كه صافيش فشرده و به حكم « لكلّ جديد لذّة » مستطرفات أحوال و اخبار و مستأنفات أمثال و اشعار را در مذاق طبع چاشنى ديگرست ، و بر ممر أسماع اهل طبع تمييز محلى ديگر مىبايد و طباع صافيه و نفوس زاكيه به حكم بشاعت از مكرّرات ، مقرّر و سآمت از معلومات مخمّر دائما به نسيم مستجدات قرايح و توسّم مستلّذات سوانح متطّلع مىشود پيوسته « 1 » چرخ و اختر و تخت تو نوجوان * آن به كه پير نوبت خود با جوان دهد بنابراين مقدمه تراشنده خامه اين تحرير و خراشندهء كاغذ اين تقرير به روزى از حسن اتّفاق در طى و نشر اوراق بود پاى نظرش به گنجى از نقود آسمانى كه سكّه سبيكه عالى
--> ( 1 ) پيوست .