تاج الدين احمد وزير

167

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

عرف پرند محبّتى نمىدميد و از مهبّ نسيم عرار شوق فوحهء مودّتى كه دل بىقرار بدان تسلّى تواند يافت نمىوزيد گفت : وقتى ز ما ياد آمدى هر هفته أمان را * و اكنون ملال خاطرش بر ما نيست آن راه را يا درين هنگام كه صبا [ ى ] تودّد مألف و نسيم شمال دوستى آرد در تبسّم آيد و عندليب خوش‌سراى كلك گوهربار آن جناب در ترنّم آيد كه أيا ساكنى بسقط اللّوى بين حومل « 1 » عليكم سلامى كيف حال المعاهد و طاير فرخنده‌فال ، مفاوضه شريفه از أيصال بلاد « 2 » ترفرف اين حدود و دل حزين به استماع بشاير نظم أمور اينچنين أستيناس و تألّف يافت مبشّر غيب از مدلول طاير دولتست بر در تو ، نامه در چنگ و مژده در منقار ، صوت بشارات بمسامع رسانيده و منجح مطالب و مرامات و مسعف مآرب و مرادات بوسيله ورود عزيزش تيول أمالى و أمانى ميّسر و مهيّا گردانيد . منت خداى را كه هرآنچه آن مراد بود * * 135 * بىمنتهى نهاد و آن بخت در كنار يعلم اللّه كه بوساطت مورد بشارات نظم أمور كه منحت أستظهار جمهور است فراوان أبتهاج و مسرّت روى نمود و به استماع آوازه استحكام قواعد جاه و جلال آن جناب هزارگونه اشتياق فرود در مطوى آن نمود از لوح محفوظ در باب احجام قدم قلم كلمه نيوش بودند و در مدرج آن يادگار صحيفه عقل كل جهت أمهال در أبلاغ و أرسال مكتوبات كلمه قلمى بىصبرانه نو شده كأنّه كه موصلان در أيصال اهمال مىورزند و طريق تهاون و توانى مىسپرند و ديگر أكثر أوقات و أزمان به ضبط أمور دينى و ملكى و نظم أحوال شرعى و ملّى و أسفار شاقّ بواسطهء قلع عصاة و قمع طغاة مصروف است داعيه

--> ( 1 ) قسمتى از يك مصراع معلقهء امرى القيس است . ( 2 ) اين كلمه به‌ظاهر بلاد خوانده مىشود .