شمس الدين محمد كوسج
4
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
آغاز داستان برزو « 1 » چنين خواندم از نامهء باستان * كه به نوشته بودند از راستان « 2 » كه چون گشت سهراب از شير سير « 3 » * به مردى « 4 » كمر بست گرد دلير ز همزادگان سر به پروين « 5 » كشيد * چنو چشم مردم « 6 » به مردى « 7 » نديد به دهسالگى ساز ميدان گرفت * كمان و كمند دليران « 8 » گرفت چو شد بر دو هفته ورا سال راست * ز چرخ برين سرش بگذشت خواست « 9 » به جز اسب هرگز « 10 » نكرد « 11 » آرزوى * چنين بود كام يل نيك « 12 » خوى « 13 » فسيله به شنگان زمين « 14 » داشتى * گله اندر آن جاى « 15 » بگذاشتى
--> ( 1 ) . عنوان از « ك » . در دستنويسهاى « ن » ، « م » ، « پ » داستان برزو به دنبال داستان رستم و سهراب آمده و با بيتهايى به داستان برزو پيوند خورده است . در دستنويس « ن » ، پيش از بيت 11 دارد : بگفتم من اين داستان را تمام * ابر مصطفى و آلش از ما سلام چو گفتار سهراب آمد به بن * ز برزوى سهراب رانم سخن بيا نزد من سربهسر گوش دار * به پور گزينش گو نامدار در « پ » نيز چنين است امّا بيت نخست را به صورت زير دارد : بگفتم چو اين داستان را تمام * ز ما بر محمّد عليه السلام در « م » : بخواندم من اين داستان را تمام * به نزد شما اين زمان خواص و عام ( ! ) چو سهراب رستم شد اكنون به سر * به برزوى رستم ببستم كمر ( 2 ) . ن ، پ : اين داستان ؛ م : بود از گه باستان . ( 3 ) . ن ، م : يل شيرگير ( م : نره شير ) . ( 4 ) . ك : گردى ؛ متن : ن ، م ، پ . ( 5 ) . ك : چون براوبر ؛ م : بيرون ؛ متن : ن ، پ . ( 6 ) . ن ، پ : چو او چشم گردون . ( 7 ) . م : هامون . ( 8 ) . ن ، م ، پ : سواران . ( 9 ) . ن ، پ : بيت را ندارد ؛ م : چه سالش به جاى دو هفته رسيد * ز چرخ برين سر به بيرون كشيد ( 10 ) . ن ، پ : جنگ جستن . ( 11 ) . م : نبودش ورا هيچچيز . ( 12 ) . ن ، پ : همى بود كام گو شير . ( 13 ) . م : به جز اسپ و ( يك كلمه سياه شده است ) به جز گرد كوى . ( 14 ) . م : صحرا همى . ( 15 ) . م : شب و روز در دشت ؛ ن ، پ : به جاى اين بيت دارد :