شمس الدين محمد كوسج

5

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

يكى روز نزد « 1 » فسيله رسيد * حصارى بدان كوه و آن دشت ديد « 2 » كشيده بر افراز كوهى بزرگ * كزو خيره گشتى دو چشم سترگ « 3 » يكى مرغزارى به گرد « 4 » حصار * هميشه بدى سبز آن جويبار « 5 » خوشش آمد « 6 » آنجاى « 7 » آمد فرود * همى داد نيكى دهش را درود به چوپان بفرمود كاسبان « 8 » بيار * يكايك گذر كن در اين « 9 » مرغزار در اين بود سهراب كز روى « 10 » دشت * يكى ماه‌پيكر به دو « 11 » برگذشت به رخساره « 12 » ماه و به بالا چو سرو « 13 » * رخانش به سرخى به سان تذرو « 14 » يكى مقنع سرخ در پاكشان « 15 » * چو « 16 » طاوس رنگين به دو در « 17 » نشان ابر پشت بنهاده بد « 18 » يك سبوى * خرامان همىرفت نزديك جوى « 19 »

--> در آن‌گه كه آهنگ ايران زمين * گرفت آن دلاور كه آيد به كين ( پ : چين ) به سوى فسيله برون تاخت گو * كه پيدا كند بارگيرى به دو فسيله به شنگان بدى بيشتر * شد آنجايگه گرد خورشيد فر ( 1 ) . ن ، پ : همان‌روز پيش . ( 2 ) . ن ، پ : در آن كوه آمد پديد ؛ م : به جاى اين بيت دارد : همه‌ساله او سوى شنگان بدى * به نخچير كردن شتابان بدى بدى آن بدان دشت * شب و روز بودى به كوه و دره يكى روز پيش بيابان رسيد * حصارى بدان كوه آمد پديد ( 3 ) . ن ، م ، پ : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن ، پ : پيش . ( 5 ) . ن ، پ : چو طاوس رنگين زمين پرنگار ؛ م : بيت را ندارد . ( 6 ) . م : خوش آمدش . ( 7 ) . ن ، پ : خوش آمد در آنجاش . ( 8 ) . م : اسبان . ( 9 ) . ن ، پ : بدين ؛ م : گذر كن به پيشم در اين . ( 10 ) . ن ، پ : دور . ( 11 ) . ن ، پ : برو ؛ م : بدان . ( 12 ) . ن ، پ : ديدار . ( 13 ) . ن ، پ : بلند . ( 14 ) . ن ، پ : چو گل بود و زلفش كمند . ( 15 ) . م : بران اندران سرخ كشان ( ؟ ) . ( 16 ) . م : ز . ( 17 ) . م : رنگى بدان بر ؛ ن ، پ : بيت را ندارد . ( 18 ) . م : بر دوش بنهاده او . ( 19 ) . م : گذر كرد از پيش او پويه‌پوى ؛ ن ، پ : بيت را ندارد .