شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 75
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به نام خداوند خورشيد و ماه * . . . . . . . . . اين دستگاه « 1 » و به بيت زير ختم مىشود : سوى شهر ايران برفتند باز * برآمد بدين روزگارى دراز « 2 » 2 . از برگ 6 ب تا 12 آ برگزينى از داستان هفتخان رستم به نقل از شاهنامه است ( از خان چهارم به بعد ) . 3 . از برگ 12 آ تا 28 ب بخشى از داستان رستم و سهراب به نقل از شاهنامه است . 4 . از برگ 28 ب تا 72 ب ( پايان نسخه ) بخش نخست برزونامه است . 4 يا 5 برگ از پايان دستنويس افتاده است . جاى عنوانها در همهء موارد سفيد است و جاىجاى كتاب قسمتهايى را براى نقاشى يا الصاق تصاوير خالى گذاشتهاند . به لحاظ اعتبار ، نسخهء متوسطى است . كاتب كه بيشتر در بند خوشنويسى بوده در موارد فراوان در املاى كلمات دچار اشتباه شده و به نظر مىآيد كه خود نيز در متن بسيار تصرف كرده باشد . براى نمونه افزودن بيتهايى بسيار سست به منظومه براى آنكه وانمود كند گويندهء داستان فردوسى است ( - گويندهء برزونامه ) يا براى آنكه خفت و خيز برزو را با شهرو صورت شرعى دهد دو بيت از هماى و همايون خواجو ( چاپ عينى ، ص 211 ) را به داستان افزوده است ( - مقايسهء داستان برزو با رستم و سهراب ، بند يكم ) و در يك مورد صحنهاى را آفريده است كه ظاهرا متأثر از بهمننامه است : در بهمننامه هنگامى كه لشكريان فرامرز در برابر لشكريان بهمن صف كشيده و آمادهء نبردند زال شتابان به لشكرگاه فرامرز مىآيد و از وى مىخواهد كه امروز دست از جنگ بكشد : كه امروز نه روز رزم است و جنگ * كه خوابى بديدم دلم گشت تنگ ز خواب اندرون بىروان آمدم * بدينسان كه ديدى نوان آمدم
--> ( 1 ) . برگ اوّل پارگى دارد و چند مصرع قابل خواندن نيست . ( 2 ) . دكتر خالقى مطلق بر پايهء يكى از دستنويسهاى اين داستان مقالهاى تحليلى زير عنوان « ببر بيان » نوشتهاند ؛ - گلرنجهاى كهن ، ص 275 .