شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 76
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چنان ديدم اى پور فرّخ به خواب * كه از لشكرت آتشى تيزتاب تو را سخت بگرفت و در تو فروخت * از اندام پاك تو لختى بسوخت من از هول آن آتش تيزتاب * بدينسان برت آمدم پرشتاب . . . « 1 » در اين نسخه نيز يك بار فرامرز خوابنما مىشود : هنگامىكه رستم در ميدان از برزو شكست مىخورد و با بازوى شكسته به لشكرگاه بازمىگردد ، تصميم مىگيرد كه دست از جنگ كشيده به سيستان بازگردد . كيخسرو و ايرانيان از تصميم رستم سخت اندوهگيناند و نسبت به فردا انديشناك ، امّا ناگهان پيكى در مىرسد و خبر مىآورد كه فرامرز در راه بازگشت به ايران است . پاسى از شب گذشته است كه فرامرز به سپاه ايران وارد مىشود و كيخسرو او را پيش مىخواند و از احوال او و علّت بازگشتنش به ايران مىپرسد : به پاسخ چنين گفت كاى شهريار * يكى خواب ديدم شب دور و تار چنين ديدم اى شهريار جهان * كه آمد يكى آتشى ناگهان به لشكرگه شاه ايران فتاد * ز هر گوشه آمد همى بانگ و داد وز اندام بابم يكى لخت سوخت * تو گويى كز اين تاب مغزم بسوخت چو بيدار گشتم من اى شهريار * برون آمدم سوى اين كارزار دو اسبه ابا ساز گندآوران * ابا نامور سىهزار از سران دو ماه است تا من به راه اندرم * نياسوده يك روز جايى سرم . . . ( برگ 42 آ ) نكتهء قابل ذكر ديگر آنكه كاتب پيوسته ايدر را اين در مىنويسد . 5 . نسخهء س دستنويس كتابخانهء ملى پاريس به شمارهء 497 ، 55 برگ و حدود 1800 بيت دارد . به خط نستعليق هندى و مورّخ 1102 يزدگردى و فقط شامل داستان سوسن رامشگر است .
--> ( 1 ) . بهمننامه ، ص 223 ، ابيات 3575 به بعد .