شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 67
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
احساس بىپدرى نكند ، كدخدا را پدر او معرفى مىكند . برزو به زراعت مىپردازد و در جوانى به سپاه افراسياب در مىآيد . طبق روايت ( 3 ) ، هنگامى كه سهراب به مرزهاى ايران مىرسد ، در دژى بر گردآفريد عاشق مىشود و دو قهرمان به وصال مىرسند . پس از مرگ سهراب ، گردآفريد از دژ به شهر پيش پدرش ( فريدن ) مىرود و فرزند خود را به دنيا مىآورد كه همان برزوست . روايت اخير ، ظاهرا تغييريافتهء برخورد گردآفريد است با سهراب در اوايل داستان رستم و سهراب و گردآفريد فردى ايرانى است ، چنانكه در روايت چهارم به ايرانى بودن وى تصريح مىشود . امّا در روايت اوّل ، هويت نژادى مردم شنگان روشن نيست . چنانكه پيداست ، نخست از شهرهاى ايران بوده و سپس به تصرف افراسياب درمىآيد . بنابراين ، شهره مانند روايت قبل ايرانى است و چنانكه ملاحظه گرديد ، از اينكه نژادش براى كدخدا معلوم شود ، هراسناك بود . امّا در روايت مكتوب ، ساكنان شنگان تورانىاند و برزو پهلوانى است دورگه ، ظاهرا اين روايت با داستان رستم و سهراب هماهنگتر است . اگرچه در شاهنامه هويت قومى مردم سمنگان روشن نيست . انگيزهء برزو از آمدن به ايران در روايتهاى ( 1 ) ، ( 2 ) ، ( 4 ) ، به انگيزهء برزو از آمدن به ايران تصريح مىشود . در هر سه روايت ، مادر برزو از اينكه پسرش به ايران مىرود تا با رستم بجنگد ، اظهار رضايت مىكند و قلبا از اينكه فرزندش سرانجام انتقام خون سهراب را خواهد گرفت ، خوشحال است . در روايت دوم ، چون به داستان رفتن شهرو به سيستان و آزاد ساختن برزو اشاره نمىشود ، در آغاز داستان ارژنگ ( شهرو ) همراه برزو به ايران مىآيد و در هنگامهء جنگ ، چون رستم مىخواهد كه برزو را به قتل رساند ، او را از نژاد برزو آگاه مىكند . در روايتهاى شفاهى ، انگيزهاى كه برزو را به جنگ با ايرانيان كشانده ، معقولتر به نظر مىرسد ، اگرچه برزو به دستور افراسياب به ايران مىرود ، امّا همداستانى و همراهى مادرش با اين امر كه به انگيزهء انتقامجويى از كشندهء شوهرش بوده است ، اقدام برزو را