شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 66

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

روايت ششم ، طرحى گنگ و نامشخص است و ظاهرا جز داستان برزو نمىتواند باشد . اگرچه به نام هيچ‌يك از قهرمانان اين داستان اشاره نمىشود . در اين روايت ، رستم ، خوابى مىبيند كه از مرز توران جوانى دلاور به ايران مىتازد و در جنگى رستم را شكست مىدهد . سرانجام رستم بر وى چيره مىشود و هنگامى كه قصد كشتن او را دارد ، جوان با گريه به رستم مىفهماند كه نوهء اوست . رستم سراسيمه از خواب مىپرد و نمازى مىگزارد و بامداد گيو و گودرز و بهرام را پيش مىخواند و خواب را تعريف مىكند . گيو در تعبير خواب مىگويد كه يكى از نوه‌هاى تو به ايران خواهد آمد و با تو خواهد جنگيد . اگر با او روبه‌رو شدى نام خود را فاش كن كه مبادا چون سهراب از پاى درآيد . رستم ، مدّت‌ها انتظار مىكشد و جنگى پيش نمىآيد . به تدريج خواب را فراموش مىكند . « 1 » موارد اختلاف روايت‌هاى شفاهى و روايت مكتوب در بخش نخست داستان ، بين روايت‌هاى شفاهى و منظومهء برزونامه اختلافاتى ديده مىشود . ولى با آمدن برزو به ايران ، دو روايت يكسان مىشود و ديگر وقايع تا پايان داستان يكى است . مگر داستان سوسن رامشگر كه در روايت‌هاى شفاهى وجود ندارد . تولد برزو روايت‌هاى ( 1 ) و ( 3 ) ، ماجراى تولد برزو را دارد . برطبق روايت ( 1 ) ، نوذر ، پدر شهره ( شهرو ) ، در حملهء افراسياب به شهر سمنگان ، كشته مىشود . شهره كه از سهراب باردار است ، از شهر مىگريزد و در خانهء كدخداى روستايى دورافتاده ، با نام مستعار به خدمتگزارى مىپردازد . وقتى كه خبر مرگ سهراب را مىشنود ، اظهار غم و اندوه مىكند و با پرس‌وجوهاى كدخدا ، هويت و نژادش معلوم مىشود . كدخدا با او مهربانى مىكند و سرانجام شهره در خانهء كدخدا فرزند خود را به دنيا مىآورد . شهره براى آنكه پسر

--> ( 1 ) . فردوسىنامه ، ج 1 ، ص 125 .