شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 57
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
مىگيرند . مهر و محبتى هم كه درون دو پهلوان جوشش مىكرد نتوانست در مسير سرنوشت تغييرى دهد . زمانه نبشته دگرگونه داشت تا سرانجام فاجعه رخ مىدهد و داستان در اوج خود پايان مىگيرد و از اين پس با خواننده است كه بارها در مسير داستان و حوادث آن درنگ و تأمل كند . سهراب ، شكست مىخورد امّا پهلوان پيروز ميدان اوست . امّا در داستان برزو ، سير داستان از گونهاى ديگر است . برزو به محض ورود به ايران ، در برابر سپاهيان ايران قرار مىگيرد و كارزار آغاز مىشود . در چند نبرد پياپى ، پهلوانانى از ايران از پاى در مىآيند و طوس و فريبرز به اسيرى مىروند . داستانپرداز كه به شدّت تحتتأثير مقتداى خود ، فردوسى است ، رستم را شبانه راهى خيمه و خرگاه برزو مىكند . دو پهلوان اسير رها مىشوند و در روز سوم نبرد ، برزو در برابر رستم قرار مىگيرد . بازوى رستم مىشكند و رستم از سر درماندگى به بهانهء گرمى هوا و خستگى بادپايان خود را از چنگ جوان زورمند خام رها مىسازد و به جايگاه خود بازمىگردد و عاجزانه از ايرانيان مىخواهد كه او را در كجاوهاى نشانده ، راهى سيستانش كنند . ورود فرامرز به صحنهء نبرد بر هيجان داستان مىافزايد و در اين نبرد است كه برزو در پى يك حادثهء طبيعى از اسب فرو مىافتد و اسير مىشود . داستانپرداز كه در پى آن است تا گره داستان ديرتر گشوده شود ، داستان به بند كشيدن برزو در ارگ سيستان و رفتن شهرو به سيستان و گريزاندن فرزندش و بازخوردن دوبارهء آنان به رستم و زهر ريختن در غذاى برزو را پيش مىكشد تا همچنان خواننده را در هيجان نگه دارد و از افت داستان جلوگيرى كند ، امّا در نهايت به كنار رفتن پرده از راز برزو و حصول آشنايى تن در مىدهد و داستان از اوج فرو مىافتد و لطف خود را از دست مىدهد و تمهيدات داستانگزار كه حتّى منجر به ناجوانمرد نشان دادن رستم نيز مىشود ، بر باد مىرود . « 1 » گويندهء برزونامه ، بىگمان شاعرى قوى است و با شيوهء بيان حماسى به خوبى آشناست و بنابر نظر استاد صفا ، كه سابقا مذكور افتاد ، در توصيف ميدانهاى جنگ در
--> ( 1 ) . نيز - « سرگذشت برزو » ، مجلهء هنر و مردم ، ش 153 ، ص 86 .