شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 44

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

سران توران برمىخيزد و در عهده مىگيرد كه به ايران رود و با افسون و نيرنگ ، پهلوانان بزرگ را اسير كند و به نزد افراسياب آورد . افراسياب اين توان را در سوسن نمىبيند ، امّا سرانجام به خواست سوسن تن درمىدهد و او را با پيلسم راهى ايران مىكند . سوسن بر سر دوراهى پايتخت ايران و سيستان بر چشمه‌سارى خيمه مىزند و بساط نيرنگ خود را مىگسترد و چنين وانمود مىكند كه رامشگرى است كه از خشم افراسياب گريخته و عزم دربار ايران و ديدار كيخسرو را دارد . پيلسم نيز خود را در دژى نزديك خيمهء سوسن پنهان مىسازد . 6 . از سوى ديگر ، چند تن از پهلوانان ايران در ايوان رستم در سيستان گرد آمده‌اند و به باده‌خوارى مشغول‌اند . چون سر پهلوانان از باده گرم مىشود ، بر آيين مستان به خودستايى مىپردازند . طوس از نژاد و الا و زورمندى خود دم مىزند و مىگويد : ز تخم فريدون و نوذر نژاد * ندارد چو من ديگرى چرخ ياد نباشد چو من گرد با فرّ و يال * نه گودرز گشواد و نه پور زال گودرز ، طوس را سرزنش مىكند و به خاموشى فرامىخواند . طوس از مستى با خنجر به گودرز حمله مىبرد . رهام خنجر را از دست طوس بيرون مىآورد و طوس خشمگين مجلس را به مقصد شهر ايران ترك مىكند . رستم در اين هنگام به مجلس وارد مىشود و از نبودن طوس مىپرسد . چون از آنچه رفته است آگاه مىشود پهلوانان را سرزنش مىكند و گودرز را به دنبال طوس روانه مىكند . چون از نيامدن طوس و گودرز مدتى مىگذرد ، گيو و گستهم و بيژن و فرامرز و ساعت‌ها بعد زال زر ، يكى پس از ديگرى براى يافتن پهلوانان از ايوان رستم خارج مىشوند . 7 . گذار طوس و گودرز و گيو و گستهم و بيژن به خيمهء سوسن مىافتد و سوسن با نيرنگ و چرب‌زبانى آنان را به خيمهء خود مىبرد و با مى آلوده به « داروى هوش‌بر » آنان را بىهوش مىكند و پيلسم آنان را در دژ به بند مىكشد و دهان اسبانشان را مىبندد . از اين پهلوانان ، بيژن در آخرين دم متوجه نيرنگ سوسن مىشود :