شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 45
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نگه كرد بيژن به دنبال چشم * همى ديد او را پر از كين و خشم هم از آستين داروى هوشبر * درافكند در جام مى چارهگر بيژن به سوسن مىگويد كه آيين ايرانيان است كه ساقيان خود سه جام پياپى از باده بنوشند و سپس جام را در دست ميهمانان نهند . پس بايد اين جام و دو جام ديگر را بنوشى : و گرنه ببرم سرت را ز تن * به ايران برم نزد آن انجمن تو پندارى اى ديو نيرنگساز * كه آرى سرم را به دستان به گاز ؟ بگفت اين و برجست گرد دلير * به دو اندر آويخت مانند شير يكى خنجر آبگون بركشيد * همىخواست از تن سرش را بريد سوسن پيلسم را به يارى مىخواند . پيلسم با بيژن به نبرد مىپردازد و او را دستگير و در دژ زندانى مىكند . امّا فراموش مىكند كه دهان اسب وى را ببندد . در اين هنگام ، فرامرز به خيمهء سوسن مىرسد . از نشان پى اسب ايرانيان درمىيابد كه پهلوانان بايد در اينجا باشند . ناگهان اسب بيژن از درون دژ شيهه مىكشد و اسب فرامرز بدان پاسخ مىدهد . بيژن از بانگ اسب فرامرز متوجه ورود او مىشود و به آواز گفت اى گو پهلوان * نگه دار خود را از اين بدگمان كه بستهست گردان به افسون و رنگ * به گردن در ايشان همه پالهنگ نبايد كه چون ما بر اين دشت كين * شوى بسته اى پهلوان زمين فرامرز سريع از جايگاه خود كرانه مىگيرد ، امّا با پيلسم روبهرو مىشود و نبردى طولانى و بىنتيجه آغاز مىشود . در اين هنگام زال زر سر مىرسد و جاى فرامرز را در نبرد مىگيرد و از وى مىخواهد كه به رستم خبر برد . نبرد زال با پيلسم ساعاتى دوام مىيابد تا لشكر كيخسرو به يارى او مىشتابد . از سوى ديگر ، لشكر افراسياب نيز به يارى پيلسم مىآيد و جنگى بزرگ ميان ايرانيان و تورانيان شعلهور مىشود . سرانجام پيلسم اسير و كشته مىشود و بار ديگر افراسياب ناكام