شمس الدين محمد كوسج

مقدمه 40

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

مردانگىها و حركات و سكنات او چنان مىپندارد كه از شاهنامه داستان رستم را برمىخواند و يقينا لطف منظومه از باب صف‌آرايى و ميدان‌سازى و شيوايى در وصف رزم و بزم تا درجهء زيادى نتيجهء قدرت و مهارت شاعر است . يكى از زيباترين ميدان‌هاى جنگ برزونامه ، ميدان جنگ فرامرز با برزو و اسير كردن او و درافتادن لشكر ايران و توران به هم است كه حقيقتا و به معنى واقعى خود يكى از ميدان‌هاى جنگ هم‌گروه شاهنامه را به ياد خواننده مىآورد . عين اين كيفيّت را مىتوان در جنگ‌هاى رستم و فرامرز و زال با پيلسم يافت . البتّه ابيات سست هم در اين منظومه ديده مىشود ولى نه چندان‌كه در بعضى از منظومه‌هاى متأخر از آن مىيابيم . « 1 » داورى استاد صفا از روى واقع‌بينى است . امّا بايد قسمت اخير داورى ايشان اندكى اصلاح شود و آن اينكه ابيات سست در اين منظومه وجود ندارد بلكه ابياتى متوسط در آن يافت مىشود كه آن هم شايد نتيجهء تصرفات كاتبان باشد . چنان‌كه آمد ، قضاوت استاد صفا براساس نسخهء پاريس است كه نسخه‌اى مغلوط و دست‌كارى شده است . همچنين از اشاراتى كه استاد صفا به بخش‌هايى از اين داستان مىكند روشن است كه به بخش نخست برزونامه نظر است نه بخش دوم اين منظومه كه ابيات سست در آن فراوان است . بررسى برزونامهء كهن خلاصهء داستان 1 . سهراب چهارده ساله كه در سوداى جنگ با ايرانيان است به شنگان مىرود تا از فسيلهء خود اسبى برگزيند . روزى به هنگام سان ديدن از اسبان خود بر روى دشت ماهرويى را مىبيند . به رخسار ماه و به بالا چو سرو * رخانش به سرخى چو پرّ تذرو چو سهراب شيراوژن او را بديد * به دل مهر او در زمان برگزيد سهراب از چوپان خود مىخواهد تا ماهروى را نزد او آورد . سهراب از نام و

--> ( 1 ) . حماسه‌سرايى در ايران ، ص 309 .