شمس الدين محمد كوسج
مقدمه 41
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
نژاد او مىپرسد . معلوم مىشود كه دخترى است شهرو نام كه مادرش درگذشته و پدرش ، شيرگير ، نيز پيوسته در پى شكار است . سهراب كه از لحن سخن شهرو درمىيابد كه از كدام پاليز است ، با وى خلوت مىكند و پس از خفت و خيز به قصد عزيمت به ايران از شنگان به حركت درمىآيد و يكى لؤلؤ شاهوار ثمون * به دو داد كاى سرو سيمين ستون بگير اين گرانمايه درّ يادگار * نگه كن كه تا خود كى آيد به كار سهراب از شهرو مىخواهد كه اگر دخترى آورد نگين را در مويش فروتابد و اگر پسرى آمد آن را از تارك ترگ او بياويزد . پس از نه ماه برزو متولد مىشود و دوران كودكى و نوجوانى خود را در خانهء پدربزرگ مىگذراند . مادرش كه خبر مرگ سهراب را شنيده است سخت هراسان است كه مبادا فرزندش نيز دچار همان سرنوشت شود و مانند پدرش فريب وعدههاى افراسياب را بخورد و به جنگ ايرانيان رود . پس او را به برزيگرى سرگرم مىدارد . 2 . افراسياب با تنى چند از فرماندهان سپاه خود شكست خورده و گريزان از جنگى كه با ايرانيان كرده است به شنگان مىرسد و بر چشمه سارى فرود مىآيد و برزو را كه به كشت مشغول است مىبيند و از بر و بازوى او شگفتزده مىشود . كس مىفرستد و او را نزد خود مىخواند و با بخشش و وعدههاى فراوان ، او را برمىانگيزد تا به جنگ ايرانيان برود و با رستم نبرد كند . شهرو كه از درخواست افراسياب آگاه مىشود ، فرزندش را از نبرد با رستم برحذر مىدارد امّا درم و دينار افراسياب برزو را چنان نرم كرده است كه پندهاى مادر در وى كارگر نمىافتد و يكدله بر آن مىشود كه به جنگ ايرانيان برود . 3 . برزو با سپاهى گران به ايران مىآيد و در نخستين نبرد دو سپاه توران و ايران به هم بازمىخورند و جنگى سخت درمىگيرد . در اين نبرد شكستى بزرگ در سپاه ايران مىافتد و از كشتهها پشته ساخته مىشود .