شمس الدين محمد كوسج
266
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو بشنيد خسرو رخش گشت زرد * جهاندار از درد دل ياد كرد
--> به پيران چنين گفت كاى نامدار * بكوشيم امشب چو افتاد كار سپهدار با خوارمايه سپاه * بزد خويش را بر ايران سپاه بسى نامداران ز كين كشته شد * به يكبارشان بخت برگشته شد به فرجام افراسياب دلير * كمان را به زه كرد مانند شير ن : درآمد به ميدان چو ارغنده شير * دو زاغ كمان را به زه برنهاد يكى چوب برداشت بر سان باد * بزد بر سر زنگهء شاوران بيفتاد ترگ از سر پهلوان * به بيچارگى روى برتافتند به نزد شهنشاه بشتافتند * دو بهره ز ايرانيان كشته شد وز ايشان همه دشت چو پشته شد * فريبرز و زنگه بكردار باد برفتند ز آن دشت نابوده شاد * گريزان و از بيم بسته دو لب بر آن دشت آورد در تيرهشب * جهاندار افراسياب دلير همى رفت پويان بكردار شير * طلايه چو نزديك خسرو رسيد سپهبد سپه را بدانگونه ديد * همه زخم خورده ز افراسياب ز ديده روانشان همى جوى آب * به زنگه چنين گفت شاه جهان چه افتاد در تيرهشب ناگهان * به دو گفت زنگه كه اى شهريار طلايه ببردم سوارى هزار * چو پروين ز گردون گردان بگشت خروش سپاه آمد از تيرهشب * فريبرز شد نزد لشكر دوان بر آن تا نماند ز ( ن : بديدند ) تورانيان * سپاهى به نزد سپهبد رسيد چو دريا ز كينه همى بردميد * سپهدارشان شيدهء نامدار سرافراز گردان خنجرگذار * فريبرز كاوس شد كينهخواه خروشى برآورد تا چرخ ماه * بديشان چنين گفت كاى سروران كجا رفت خواهيد زينسان دمان * يكى گفت شيده است كز پيش شاه همى رفت خواهد به توران سپاه * كه با او جهاندار افراسياب برآشفت از رزم برزو چو آب * چو آواز شيده به گوشش رسيد دلش در بر از درد او برطپيد * س : چو گوشش ز شيده سخن بشنويد - بردميد * درآمد به ميدان كين چون پلنگ به نفرين همى ياد كرد از پشنگ * چنان چون بود رسم و آيين كار برآويختن از پى كارزار * به فرجام از ايران بسى كشته شد همى خاك با خون درآغشته شد * وز آن پس سپهدار شيده به كين همى در نوشت از پى ما زمين