شمس الدين محمد كوسج

267

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

همى گفت كاى داور دادگر * تو دانى كه بر داد بستم كمر به هر خون كه ريزند ز « 1 » ايرانيان * بپيچند « 2 » به فرجام تورانيان « 3 » وز آن پس چو برخاست بانگ خروس * جهاندار شيده فروكوفت كوس ستور هزيمت به زين دركشيد * ز نام‌آوران لشكرى برگزيد سراپرده و خيمه بر جا بماند « 4 » * به لشكر همه ساز ره برفشاند « 5 » به بىراه و ره نامور دركشيد * تو گفتى به گيتى كس او را نديد همى تاخت باره چو باد دمان * چو برزد سر از كه سپيده « 6 » دمان برون آمد از پردهء روز « 7 » شيد * جهان كرد مانند سيم سپيد تبيره برآمد ز پرده‌سراى * خروشيدن بوق با كره‌ناى ز تورانيان بر نيامد نفس * فرستاد هم در زمان « 8 » شاه كس از آن نامداران يكى را نديد * نه ز آن نيمه « 9 » آواى مردم شنيد دمان مژده آورد زى شهريار * كه آسوده شد شاه از كارزار گريزان شد از شاه « 10 » ، افراسياب * همانا گذشته‌ست از آن سوى « 11 » آب به لشكر چنين گفت شاه زمين * نبايد « 12 » كه گيرند بر ره كمين كه آن پيرسر جادوى بدكنش * كه هر دم دگرگونه « 13 » آرد منش [ سواران برفتند ] « 14 » هر سو دوان * همان پهلوانان رويين‌تنان « 15 »

--> ( 1 ) . ك : « ز » . ( 2 ) . ك : به پيچق ( پيچن ) ؛ ن : بپيچى . ( 3 ) . « س » در اينجا عنوان دارد : « گريختن افراسياب در شب و خبر يافتن شاه كيخسرو ازو » . ( 4 ) . ن : جاى ماند . ( 5 ) . ن : برنشاند . ( 6 ) . ن : سفيده . ( 7 ) . ن ، س : قير ؛ پ : بيت را ندارد . ( 8 ) . ن : نشان . ( 9 ) . ن : از دور ؛ س : از بيم . ( 10 ) . ن ، س : بيم . ( 11 ) . ن : كه بگذشت از آن روى . ( 12 ) . ن : مبادا . ( 13 ) . ن ، س : همى هر زمان ديگر . ( 14 ) . دست‌نويس « ك » به سبب پارگى كاغذ در سمت عطف كتاب و وصالى آن ، عبارت داخل قلاب را ندارد . ( 15 ) . ن ، س : روشن‌روان .