شمس الدين محمد كوسج
259
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
تو بسيار در بند وارون شدى * پذيره به پيش بلا چون شدى اشارت همى كرد بيژن به دست * كه كامم شد از تشنگى خشكلب ( ؟ ) فرامرز گفت آنگهى همچنين * بياريدشان نزد شاه زمين وز آنجا بيامد چو شير ژيان * به پيش پدر تنگ بسته ميان چو رستم ورا ديد گفتش بدوى « 1 » * كه ايرانيان را چه آمد به روى تو آنجا ز بهرچه برتافتى * بدين رزمگه از چه بشتافتى فرامرز گفتا كه اى پهلوان * بجايند ايرانيان با روان چو گودرز و چون طوس و گستهم نيو * برفتند نزديك سالار نيو « 2 » ( ! )
--> ( 1 ) . ك : به روى . ( 2 ) . دستنويسهاى « ن » ، « س » ، « پ » به جاى بيتهاى 1663 - 1690 بيتهاى زير را دارد كه صورت اصلاح شدهء آن را مىآوريم : شدند تازنان تا به توران سپاه * بدان تا ببينند پيران و شاه سپهدار ديدند بر دشت جنگ * گشاده به پيكار برزو دو چنگ سرافراز پيران و شيده به هم * برآورد تازان چو شير دژم چو ديدند گردان بدانسان نبرد * چنان چون بود رسم مردان مرد بدان رزم بستند هردو ميان * چو ارغنده شيران مازندران سپهدار دستان و ايرانيان * به قلب اندرون همچو شير ژيان به يك زخم از پشت زين ده سوار * فكندى بر آوردگه نامدار س : گفتار در ظفر يافتن كيخسرو و هزيمت شدن پور پشنگ ؛ « ن » عنوان خوانده نمىشود ؛ « پ » عنوان ندارد . به گرز و به شمشير جستى نبرد * به پيرى چنان نامبردار مرد جهانپهلوان رستم نامور * چو شيران به هر جاى بسته كمر فرامرز چون ديد كاى هردوان * برفتند از دژ چو باد دمان به لشكر بفرمود گرد دلير * كز آنجاى تازان بكردار شير شوند اندر آن دژ ببسته ميان * ببينند گردان ايرانيان كز آن نامداران و گردنكشان * مگر زنده يابند جايى نشان وزان پس به نزديك خسرو شويم * همه پاك با هديهء نو شويم به باره از آن جايگه چند مرد * برفتند تازان پر از كين و درد همه زنده ديدند ايرانيان * به بند اندرون همچو شير ژيان