شمس الدين محمد كوسج
260
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو بشنيد رستم به دل شاد شد * تو گفتى كه يك « 1 » شاخ شمشاد شد خروشى برآورد چون نرهشير * به تركان درافتاد گرد دلير فرامرز چون از پدر جنگ « 2 » ديد * يكى گرزهء گاوسر بر « 3 » كشيد بيامد به نزديك آوردگاه « 4 » * دلى كينهجوى و سرى كينه « 5 » خواه چو درياى چين پيش ميدان رسيد * پياده مر آن هردو تن را بديد چو برزو و چون شاه افراسياب * ز يكديگران هردو با درد و تاب به گردن درون هردو تن را كمند * تن هردو از يكدگر را گزند ( ؟ ) دو لشكر ز بهراى هردو به جنگ ( ؟ ) * برآشفته چون شير [ و ] شرزه پلنگ چكان از تن هردوان جوى خون * به خاك اندرون سخت و تنشان زبون ( ؟ ) همه جنگجويان به جنگ اندرون * به پيكار جان را گرفته زبون « 6 »
--> فكنده بر آن خاك تيره نگون * ز ديده روانشان همى جوى خون گشادند از بند ايرانيان * كه بودند بسته چو شير ژيان ز آب دو ديده زمين كرد تر * به بيژن چنين گفت كاى نامور به مردى ندارد چو تو چرخ ياد * ترا اين ز توران دو بار اوفتاد به دو گفت بيژن كه اى پهلوان * ندارم تو گويى به تن در روان چه گويم از اين گنبد تيزگرد * كه از من به كينه برآورد گرد وز آن پس بفرمود درندهشير * كه آرندشان نزد شاه دلير وز آنجا بيامد چو شير ژيان * به پيش پدر تنگ بسته ميان بپرسيد رستم از آن نامجوى * كه ايرانيان را چه آمد به روى چرا تو ز آنجاى برتافتى * بدين رزمگه تيز بشتافتى فرامرز گفت اى سرافراز شير * بجايند گردان شاه دلير ( 1 ) . ن ، س : يكى . ( 2 ) . ن ، س : رستم چو آن را ( س : آنجا ) . ( 3 ) . ن : پيكر ؛ س : كز آنسان ز كينه همى بردميد . ( 4 ) . س : افراسياب . ( 5 ) . ن : سر پر ز كينه دل رزم ؛ س : سرى پر ز كينه دلى پرشتاب . ( 6 ) . ن ، س ، پ به جاى بيتهاى 1695 - 1700 دارد : نگه كرد برزوى يل را بديد * يكى گرزهء گاوسر بركشيد ن : كز آنسان ز كينه همى بردميد