شمس الدين محمد كوسج

258

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

سپاه انجمن كرد بر گردشان * ز پيكار شمشير بر سر فشان گشادند هردو به بازو دو دست « 1 » * يكى همچو شير و دگر پيل مست به يكباره بستند يكسر ميان ، * سپهدار دستان چو شير ژيان « 2 » ؛ به پيرى همى جنگ جست آن زمان * شده خيره زو گردش آسمان همى گفت امروز روز من است * سر سركشان زير گرز من است همى گرز باريد از افراز ترگ * چو اندر خزان ريزد از باد برگ جهان‌جوى رستم به كردار شير * به هر سو درافكند رخش دلير بيرون آوردن پهلوانان ايران از بند پيلسم فرامرز چون ديد خالى حصار * بغريد مانند شير شكار به لشكر چنين گفت اندر رويد * بدان نامداران يكى بنگريد ببينيد تا خود چگونه شدند * به بندند يا خود به « 3 » بيرون شدند كه زنده‌ست ز ايشان كه مرده شده‌ست * كه دل را ز پيكار خسته شده‌ست بياريدشان زود ايدر برون * كه گشتند در بند محنت زبون پياده شدند آنگهى چند مرد * چه مردان كه شيران روز نبرد شدند اندر آن حصن ديدندشان * ز بند اوفتاده به تن در نشان همه خاك از بندشان پر ز خون * فتاده بر آن خاك تيره نگون كشيدند بر كتف‌ها هاموار * برون آوريدندشان از حصار فرامرز چون ديدشان آن‌چنان * چو مرده به دخمه درون بىروان ز خون دلش ديده پر گشته تر * به بيژن چنين گفت كاى جنگ خر

--> ( 1 ) . چنين است در « ك » چون در اين موضع حدود 30 بيت فقط در دست‌نويس « ك » آمده و در ديگر دست‌نويس‌ها بازسرايى شده‌اند ، امكان مقابلهء آن‌ها نيست . ( 2 ) . از اين بيت جبههء ايران را توضيح مىدهد . ( 3 ) . ك : نه .