شمس الدين محمد كوسج

252

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

كزين سان كه او جنگ جويد همى * به كينه درون دست « 1 » شويد همى نبايد كه با او برابر شوم * كه اندر زمان بىسر و تن شوم به گردش همى تاخت چون پيل مست * سپهدار تركان برآورده « 2 » دست چو از تير او خسته شد پهلوان * جهاندار شد شاد و روشن‌روان وزان پس چنين گفت برزوى شير * كه چون او نباشد نبرده « 3 » دلير اگر زنده گشتى جهاندار سام * به ميدان اين مرد « 4 » گشتيش نام زمانه نيارد همانا دگر * به مردى ز شاهان چنين « 5 » نامور بگفت اين و از جاى بركرد اسب * همى تاخت بر سان آذرگشسب « 6 » به گردن برآورد « 7 » گرز گران * بينداخت از كينهء بدگمان سر تركش تير را برگشاد * همى تاخت تا نزد او همچو باد ز كينه بر او تير باران گرفت * كمين و كمان سواران گرفت در « 8 » آورده « 9 » هردو سپر را به روى * همان شهريار و همان نامجوى ز گرد سواران جهان تيره شد * به گرد اندرون ديده‌شان خيره شد ز بس گرد كز رزمگه بردميد * به گرد اندرون مرد شد « 10 » ناپديد به روز اندرون روشنايى نماند * تو گفتى سپهر از روش بازماند ز پيكار « 11 » ايشان نهان گشت مهر * ستاره به گردون بپوشيد چهر دل جنگ‌جويان شده پر ز خون * نبدشان به نيكى « 12 » كسى رهنمون گسسته همه بند بر گستوان * چكان خون ز هردو سپهبد دوان « 13 » ز بس زخم پيكان بخست اسب و مرد * دل هردواشان ز « 14 » كينه به درد

--> ( 1 ) . س : دشت . ( 2 ) . ك : برآورد . ( 3 ) . ك : نبرد ؛ ن : به مردى ؛ پ : به نزدم ؛ متن : س . ( 4 ) . ن : تيره ؛ س : تير . ( 5 ) . ك : چين . ( 6 ) . در « ك » بيت 1582 پس از اين بيت آمده است . ( 7 ) . ن : برآورده . ( 8 ) . ن : بر . ( 9 ) . س : آورد . ( 10 ) . ن ، س : همى گشت رخشنده خور . ( 11 ) . س : پيكان . ( 12 ) . ن ، س : گيتى . ( 13 ) . ن ، س : ز شاه و سپهبد همى خون روان . ( 14 ) . ك ، ن : دو ايشان ز ( ن : به ) ؛ متن : س .