شمس الدين محمد كوسج
251
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به مردى چو گرسيوز شومروى * برآورد خواهم دو صد جنگ « 1 » جوى به كين سياوخش بر دشت جنگ * ببرم سرت را كنون بىدرنگ بدين چاره از من نيابى رها * اگر گردى از جادويى اژدها مرا گفت دستان سام سوار * ز نيرنگ تو در بر « 2 » شهريار كه او را « 3 » به ميدان مردان جنگ * به چاره بيازيد به هر جاى « 4 » چنگ بگفت اين و برداشت گرز گران * همى تاخت چون « 5 » ديو مازندران چو افراسياب آنچنانش « 6 » بديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد به دو گفت چون « 7 » پيل مستى كند * نبرد مرا پيشدستى كند نباشى به يك زخم « 8 » من پايدار * به ميدان چو تو مرد خواهم هزار سر تركش تير را برگشاد * يكى چوبه « 9 » برداشت بر سان باد بزد بر كمرگاه برزوى شير * چنان چون بود زخم مرد دلير همه جوشنش را به هم « 10 » بردريد * سر زخم پيكان به پهلو رسيد شهنشاه تركان گو سرفراز « 11 » * همى كرد بر گرد او تركتاز ز اندام او خون دويدن گرفت * دلش در بر از غم طپيدن گرفت همى تاخت بر « 12 » گردش « 13 » افراسياب * بر آن دشت تيره به كردار آب به ابرو درآورد « 14 » از كينه چين * چنين گفت با دل سپهبد به كين نبايد كه با اينگو نامجوى * به ميدان كينه درآرى تو « 15 » روى به چاره مگر خسته گردد به تير * به ناگاه گردد به بندم اسير
--> ( 1 ) . ن ، س : كينه . ( 2 ) . ك : بهر ( ! ) . ( 3 ) . ن : خود . ( 4 ) . ن : سوى ؛ س : ز هر سو بيازند . ( 5 ) . ن ، س : چو . ( 6 ) . س : افراسيابش چنان آن . ( 7 ) . ن ، س : چو . ( 8 ) . ن : گرز . ( 9 ) . ن : چوب . ( 10 ) . ن ، س : تن . ( 11 ) . ن : گردنفراز . ( 12 ) . ن : در . ( 13 ) . س : گرد . ( 14 ) . س : درآورده . ( 15 ) . س : به تنگ اندر آريم .