شمس الدين محمد كوسج
241
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
برآسايد ايران و توران ز كين * شود ايمن از كشته « 1 » روى زمين وگر من شوم كشته بر دشت « 2 » جنگ * تو مگشاى از آن « 3 » پس به كينه دو چنگ همان مرز ايران و توران توراست * نباشد جز آنكت همى راى خواست « 4 » چو كيخسرو آواز او را شنيد * ستاده مر او را بدان دشت ديد به درد دل از ديده باريد خون * همى گفت كاى داور رهنمون تو دانى كه اين مرد پيكارجوى * كه با من كند جنگ را « 5 » آرزوى به بيداد كوشد هميشه به كين * ز نفرين نينديشد و آفرين به كين پدر دل پر از كيميا * به ميدان چو آيم به پيش نيا شكست اندر آيين و كين « 6 » آورم * چو من با نيا كينه پيش آورم بنالند گردان ايران همه * چو گرگ اندر آيد ميان رمه بگفت اين و از پيل آمد به زير * بدان تا شود سوى پيكار شير چو ايرانيان آن بديدند ازوى * كه خسرو همى كرد جنگ آرزوى خروشان همه پيش او آمدند * ز كينه همى دست بر سر زدند چو دستان و چون « 7 » قارن رزمزن * چو برزو و چون « 8 » رستم پيلتن جهانجوى چون زنگنهء شاوران * چو رهام و فرهاد كشوادگان همى گفت هركس كه اين « 9 » نيست روى * كه خسرو شود نزد او جنگجوى ز ما كى پسندد جهانآفرين * كه چندين سواران و مردان كين بمانيم « 10 » بر دشت كينه به « 11 » جاى * به پيكار ، خسرو نهند پيش پاى
--> ( 1 ) . ن : كينه . ( 2 ) . ن : روز . ( 3 ) . س : بگشاى زين . ( 4 ) . س : خاست . ( 5 ) . ن ، س : همى جنگ كرد . ( 6 ) . ن : كيش ؛ متن : ك ، س ، پ . ( 7 ) . ن ، س : چو . ( 8 ) . س : چو . ( 9 ) . ك : آن . ( 10 ) . س : نمايم . ( 11 ) . ك : ز .