شمس الدين محمد كوسج

240

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ابر ميسره رفت آن نامدار * ابا چند گردان دل هوشيار « 1 » جهاندار دستان به قلب اندرون * به « 2 » كينه شده هر يكى رهنمون چو افراسياب آن دليران « 3 » بديد * كه خسرو بدان « 4 » گونه لشكر كشيد به پيران چنين گفت كاى پهلوان * مباش اندرين كار خسته روان بياراى بر « 5 » دشت ايران ، سپاه * كه من « 6 » رفت خواهم به آوردگاه به شيده چنين گفت زان پس به درد * كه اى نامور پور آزادمرد بر آيين بدار اين درفش سياه * چنان چون همى داشتم من سپاه « 7 » بگفت آن و آن‌گاه برگستوان * برافكند بر اسب شير ژيان يكى جوشن خسروانى ببست * خروشنده بر « 8 » جاى چون پيل مست به كينه ببسته ميان شهريار * بدان تا برآرد ز خسرو دمار بيامد خروشيد در پيش صف * همى بر لب آورده « 9 » از كينه كف درفشش ببردند با او به هم * همى تاخت مانند شير دژم خروشيد بر دشت كاى شهريار * نترسى ز ديّان « 10 » پروردگار كزين سان به نزد من آرى سپاه * نبوده‌ست كس با نيا كينه‌خواه بيا تا من و تو به آوردگاه * بكوشيم با يكدگر « 11 » بىسپاه ببينيم تا بر كه گردد سپهر * همى بر كه دارد برين « 12 » دشت مهر تو نشنيدى آن داستان شگفت * به دست كسان مار شايد « 13 » گرفت اگر تو شوى كشته بر دست من * به ماهى گراينده شد شست من

--> ( 1 ) . ن ، س : بيت را ندارد . ( 2 ) . ن : ز . ( 3 ) . س : دلير آن . ( 4 ) . ن ، س : بر آن . ( 5 ) . س : بآور ابر . ( 6 ) . س : مى . ( 7 ) . ن : نگاه ؛ متن : ك ، س ، پ . ( 8 ) . ن ، س : خروشيد از . ( 9 ) . س : آورد . ( 10 ) . ن ، س : ايزدان . ( 11 ) . ك : بار دگر . ( 12 ) . ن : درين ؛ س : بدين . ( 13 ) . س : بايد ؛ ن : باز بايد .