شمس الدين محمد كوسج

225

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به ميدان كينه دو ديده پر « 1 » آب * بيامد سپهدار افراسياب فرامرز و دستان و برزوى ديد * كه چون شير هريك همى بردميد « 2 » به برزو نگه كرد و انديشه كرد * خرد را بدان جايگه پيشه كرد به دل گفت كاين از من آمد نخست * كه تخم بدى كشتم اكنون برست و گرنه كه دانست « 3 » كاين خود كجاست * در آن بوم شنگان ز بهر چه راست چه گويم ز كردار چرخ بلند * كزو نيست بر جان من [ جز ] گزند به شيده چنين گفت كاى نام‌جوى * چو روز آمد از جنگ برتاب روى ميانجى بيامد يكى پيش صف * به خوبى « 4 » همى سود كف را به كف به برزو چنين گفت دستان سام * كه اى نامور مرد فرخنده‌نام برآساى از جنگ و از « 5 » كارزار * ببينيم تا چون شود روزگار نگردد كس از ما به گرد حصار * نه زان نامداران توران ديار « 6 » بكوشيم در جنگ امروز باز * بدان تا كه را دست گردد دراز بر آن برنهادند هردو سخن * كه دستان نام‌آور افگند بن وزان پس برانگيخت برزوى اسب * همى رفت برسان « 7 » آذرگشسب « 8 » فرامرز را گفت ايدر « 9 » بمان * نگه كن بدين گردش آسمان كه تا من زمانى همى دم زنم * ز مستى دو ديده به هم بر « 10 » زنم مر اين خستگىها ببندم يكى * برآسايد از دردها « 11 » اندكى وز آنجا بيامد چو باد دمان * به نزديك رستم خليده روان

--> ( 1 ) . ن ، س : چو درياى ، دو مصرع جابه‌جا شده است . ( 2 ) . س : بنگريد . ( 3 ) . ن : ندانست . ( 4 ) . ن ، س : به ( س : ز ) چربى . ( 5 ) . ن : كينه‌ى ؛ س : كينه و . ( 6 ) . ن ، س : سوار . ( 7 ) . ن : تازان چو . ( 8 ) . س : بر راه چون پيل مست ( ! ) . ( 9 ) . ن ، س : كايدر . ( 10 ) . ن ، س : همى ديده برهم . ( 11 ) . ن : تن ؛ س : برآساى از درد تن .