شمس الدين محمد كوسج
224
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
اگر اين دلاور سوار آمدى * كه ما را بدين دشت كار « 1 » آمدى به ميدان كينه گه كارزار * چو رستم ورا بنده زيبد هزار ندانم كه فرجام اين چون بود * ز خون كه اين خاك گلگون بود به دو گفت دستان سام سوار * كه اى پيل جنگى و شير شكار برآساى از جنگ و هشيار باش * همه ساله با بخت بيدار باش بگير اين « 2 » چمان بارهء رهنورد * برآور به پشتش ز بدخواه گرد پياده نجويند گردان نبرد * ندانم از « 3 » آيين مردان مرد يكى بهره داند « 4 » ز بىمايگى * دگر بهره داند « 5 » ز ديوانگى به ديّان « 6 » دادار و روز سپيد * كه ببريده بودم ز جانت اميد چو برزو سپه ديد كآمد برش * ز شادى به پروين برآمد سرش ز هامون برآمد به بالاى زين * برانگيخت باره دگر ره به كين به دستان چنين گفت جنگ آوريد * همه نام دشمن به ننگ آوريد فرامرز و برزو و دستان سام * كشيدند شمشير كين از نيام همى جنگ كردند تا گشت روز * پديد آمد از چرخ گيتىفروز سياهى شب چون به پايان رسيد * سپيده « 7 » دم از كوه سر بركشيد سپاه شب تيره بربست رخت * چو خورشيد برشد به پيروزه « 8 » تخت دو لشكر بماندند از كارزار * يكى را نبد اسب و بازو به كار تبيره برآمد ز هردو سپاه * شد از گرد خورشيد رخشان سياه
--> ( 1 ) . ن ، پ ، م : يار ؛ س : باز . ( 2 ) . ك : آن ؛ متن : ن ، س ، پ ، م . ( 3 ) . ن ، س : نه اين باشد . ( 4 ) . ن : دارى ؛ م : گويد ؛ متن : ك ، س ، پ . ( 5 ) . ن : بهرهاى هم . ( 6 ) . ن ، س : يزدان . ( 7 ) . ن ، س : سفيده ، دستنويس « س » در اينجا عنوان دارد : « گفتار در رزم و جنگ كردن رستم با پيلسم بار دوم » ؛ عنوان « ن » خوانده نمىشود . ( 8 ) . ن ، س : فيروزه .