شمس الدين محمد كوسج

218

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ورا ديد تازان چو شير شكار * به گردش درون تيغ‌زن صد « 1 » هزار بزد دست و گرز گران بركشيد * خروشى چو شير ژيان بركشيد بيامد به نزديك برزو چو باد * به برزوى شيراوزن آواز داد كه اى نامور گرد پيروز « 2 » بخت * تويى شاخ آن پهلوانى درخت كه گردون ندارد چو دستان به ياد * زمانه چو اويى « 3 » ز مادر نزاد نبايد كه اين ترك ويسه نژاد * كه نام پدر را ندارد به ياد ازين دشت پيكار بيرون شود * مگر يال او غرقه در خون شود چو بشنيد هومان به كردار شير * بيامد بر نامدار دلير يكى نيزه زد برزوى نامور * بر اسب سپهدار پرخاشخر به نيزه سپر برد از دست او * به ماهى گراينده شد شست « 4 » او گسسته شد از دست « 5 » هومان ركيب * درآمد سر نامور در نشيب بيفتاد ترگش همان‌گه ز سر * برو كرد برزو به تندى گذر فرامرز ترگ ورا از زمين * به نيزه برآورد بر « 6 » دشت كين به برزو چنين گفت بشتاب هين * بگردان عنان را به ايران‌زمين به رستم نماييم ترگ و سپر * درفش جهاندار و آن تخت زر برفتند شادان به كردار آب * همه يافته كام از افراسياب به كينه پس پشت آن « 7 » هردو تن * بيامد يكى نامور انجمن سرافراز پيران و افراسياب * جهان كرده « 8 » مانند درياى آب چو هومان و لهاك و فرشيدورد * چو رويين پيران سوار نبرد چو گرسيوز و شيده‌ى « 9 » نره‌شير * سرافراز فغفور گرد دلير

--> ( 1 ) . ن : دو ؛ س : تيغ‌آجين ( آهن ؟ ) گزار . ( 2 ) . ن : فيروز . ( 3 ) . س : چونونى . ( 4 ) . ن ، س : شصت . ( 5 ) . ن ، س : زور ؛ پ : پاى ؛ متن : ك ، م . ( 6 ) . ن ، س ، م : از ؛ متن : ك ، پ . ( 7 ) . ك : او . ( 8 ) . ن ، س : كرد . ( 9 ) . ك : شيده و .