شمس الدين محمد كوسج

208

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چنين گفت با نامور پور سام * بپيچان عنان و بگردان لگام چه بايد كه من زنده ، با پير سر * تو بندى بر آوردگه بر كمر به دو گفت دستان كه اى پهلوان * سپهدار ايران و پشت گوان به ديّان « 1 » كه تا من ببستم كمر * نديدم چنين ترك پرخاشخر ببستند « 2 » گردان ايرانيان * به نيرنگ و افسون تورانيان [ به دو گفت رستم كه اى نامور * ببندم برين ترك بر رهگذر ] [ بفرمود برزوى را در زمان * برو تا سر راه تورانيان ] بر آن راه تركان همى كن نگاه * نبايد كه آيد ز ناگه سپاه اگر لشكر آيد بر آن « 3 » ره پديد * نبايدت بر جايگه آرميد مرا آگهى ده ز توران سپاه * نبايد كه خسبى بر آن تيره راه سپهدار برزوى بر سان باد * بيامد بر آن خامهء « 4 » ريگ شاد نشسته سپهدار بر پشت زين * ز مستى بر ابرو درافكنده چين « 5 » [ گفتار در رزم رستم با پيلسم و رسيدن فرامرز با لشكر ] « 6 » وزين « 7 » روى رستم چو شير ژيان * بيامد بر پيلسم در زمان به تندى برو تير باران گرفت * كمند و كمان سواران گرفت چو پيكار او ديد ترك « 8 » دلير * به دو گفت كاى نامور نره‌شير مرا رزم گردان بدى « 9 » بزمگاه * نترسم چو بينم چو تو صد سپاه نه كاموس جنگى نه خاقان چين * نه از شاه و گردان ايران‌زمين مپندار گر چرخ گردان شوى * به مردى چو سام نريمان شوى ،

--> ( 1 ) . ن ، س : يزدان . ( 2 ) . ن ، س : به بندند ( - بنداند ) . ( 3 ) . ن : برين . ( 4 ) . ن : خانه‌ى ؛ س : بيت را ندارد . ( 5 ) . س : بيت را ندارد . ( 6 ) . عنوان از « س » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود . ( 7 ) . س : وزان . ( 8 ) . ن : گرد . ( 9 ) . س : بود ؛ ن : رستم بود .