شمس الدين محمد كوسج
209
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
برين دشت گردى ز چنگم رها * نگيرى دگر نزد خسرو بها نگه كرد رستم به بالاى اوى * بر آن تيز « 1 » گفتار پرخاشجوى ز چندان بزرگان و گردنكشان * به ايران و توران نبد ز آن نشان كمانى به بازو و گرزى به دست * يكى باره در زير چون پيل مست كمندى به فتراك او شست « 2 » خم * نبودش ز رستم به دل هيچ « 3 » غم سپهدار ايران ز ديدار او * پرانديشه شد دل از آن كار « 4 » او به دو گفت رستم كه نام تو چيست * به توران به تو بر كه خواهد « 5 » گريست به نيرنگ و دستان اين « 6 » ديوزاد * سر نامور داد خواهى به باد كفندوز بود آنكه جوشنت دوخت * بر اين « 7 » آتش كين روانت بسوخت كنون گور « 8 » تو كام شيران شدهست * همان « 9 » خاك تو دشت ايران شدهست چو بينى ز من ساز و پيكار جنگ * نترسى « 10 » به دريا ز غرّان نهنگ بسى چون تو ديدم درآوردگاه * كه از تيغشان خون چكيدى به ماه چو پيكار من بودشان آرزوى * زمانه بر ايشان شدى كينهجوى « 11 » چو بشنيد ازو پيلسم اينچنين * بر ابرو درافكند از خشم چين چنين داد پاسخ ورا پيلسم * برانديش ازين كينه بر بيشوكم نه انگشت بر دست يكسان بود * كه چرخ فريبنده گردان بود چنانت فرستم به نزديك زال * كه ديگر ننازى به كوپال و يال به خم كمندت درآرم ز زين * ز خونت كنم سرخ روى زمين « 12 »
--> ( 1 ) . ن ، س : بدين ( س : برين ) گونه . ( 2 ) . س : شصت . ( 3 ) . س : ايچ . ( 4 ) . ن : ز كردار ؛ س : دلش از كار . ( 5 ) . ن ، س : كه خواهد به توران به تو بر . ( 6 ) . ن ، س : آن . ( 7 ) . ن ، س : بر آن . ( 8 ) . ن : برز ؛ س : گرز . ( 9 ) . ن : همى . ( 10 ) . ك : بترسى . ( 11 ) . ك : كين ، در « ك » اينجا عنوان دارد : « جواب رستم زال زر از پيلسم ( ! ) » . ( 12 ) . در « ك » بيت 800 پيش از 799 آمده است .