شمس الدين محمد كوسج

201

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

نديدم من اين « 1 » را به توران‌زمين * نه از نامداران شنيدم « 2 » چنين ز هرگونه‌اى با خود انديشه كرد * خردمندى آن جايگه پيشه كرد برافراخت بازو به گرز گران * به مانندهء « 3 » پتك آهنگران خروشى چو شير ژيان بركشيد * تو گفتى كه دريا همى بردريد « 4 » چنين گفت با او سپهبد به خشم * چه دارى ز ايرانيان كين و « 5 » خشم ز نام‌آوران مر تو را نام چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست ز توران به زاول به كين آمدى * به چاره به ايران‌زمين آمدى چو مار سيه را سر آيد زمان * به پيش كشنده شود تازنان « 6 » كنون يك زمان پاى دار « 7 » اندكى * نه بر دست انگشت باشد يكى به دستان گرفتى سپهدار گيو * همان پهلوانان و گردان نيو چو ترك دلاور مر او را بديد * بدان « 8 » گونه آواى او را شنيد به دل گفت مانا « 9 » كه اين جنگ‌جوى * كه روى اندر آورد با من به روى جهان‌پهلوان نامور رستم است * كه چون او نبرده به گيتى « 10 » كم است وزان پس به دو گفت اگر نام خويش * بگويى بيابى ز من كام خويش چه نامى و « 11 » از تخمهء كيستى ؟ * بدين‌سان خروشنده از چيستى ؟ چه پويى « 12 » بدين دشت تيره به « 13 » شب * ز بيم كمندم گشاده دو لب بدان تا بدانم كه بر دست من * كه شد كشته زان نامدار انجمن چو بشنيد ازين گونه گفتار اوى * بجوشيد از كينه پرخاش‌جوى چنين داد پاسخ ورا پهلوان * نباشد همى نام من در نهان

--> ( 1 ) . ن ، س : مر او . ( 2 ) . ك : شنيد اين ؛ س : ندانم مر اين را برين دشت كين . ( 3 ) . س : همى كوفت ؛ ن : بيت را ندارد . ( 4 ) . ن ، س : بردميد . ( 5 ) . ن ، س : ز ايران بدين ( س : برين ) گونه . ( 6 ) . ن : تازيان ؛ س : سرى خود برآرد چو در آسمان ( ! ) . ( 7 ) . ن : ماند از ( - پايدار ) . ( 8 ) . س : بر آن . ( 9 ) . س : همانا . ( 10 ) . س : دلاور . ( 11 ) . س : ز نام و هم . ( 12 ) . ن ، س : جويى . ( 13 ) . ن ، س : در ( س : بر ) تيره .