شمس الدين محمد كوسج

196

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ندانستى « 1 » آيين ايرانيان * ندانى از آن « 2 » رسم آزادگان كه هركس كه او ميزبانى « 3 » كند * كسى را همى « 4 » ميهمانى كند از اوّل سه جام پياپى خورد * پس آن‌گاه بر دست مهمان نهد تو را اين و ديگر ببايدت خورد * نبايد ازين‌گونه نيرنگ كرد همانا نگردم من از رسم خويش * شناسند گردان مرا كم‌وبيش بدين مايه آزار مهمان مجوى * بخور اين و دو ديگر « 5 » اى ماهروى و گرنه ببرم سرت را ز تن * به ايران برم نزد آن انجمن تو پندارى اى ديو نيرنگ‌ساز * كه آرى سرم را به دستان به گاز « 6 » بگفت اين و برجست گرد دلير * به دو اندر آويخت بر سان شير يكى خنجر آبگون بركشيد * همى خواست از تن سرش را بريد بناليد سوسن از آن نره‌شير * همى جست از پيش گرد دلير ز پيش سپهدار شد ناپديد * به نزديك گرد دلاور كشيد از آن پس سپهبد خروشى شنيد * كه گفتى كه دريا همى بردميد « 7 » خروشيدن اسب و آواى مرد * به گوش آمدش در شب لاجورد ز خيمه برون جست بر سان شير * به اسب اندر آمد ز هامون دلير سپهبد ز خيمه به يك سو كشيد * بر آن دشت زاول « 8 » همى بنگريد يكى نامور ترك پرخاشخر * همى ديد كآمد بر چاره‌گر يكى باره در زير مرد دلير * ز بالا همى تاخت بر سان شير برآشفته « 9 » از كينه چون پيل مست * يكى گرزهء گاوپيكر به دست

--> ( 1 ) . ن ، س : نه اين است . ( 2 ) . ن ، س : همى ؛ م : ره و رسم ؛ متن : ك ، پ . ( 3 ) . ك : ميزه‌بانى . ( 4 ) . ن : به مى . ( 5 ) . ك : اين دوا ديگر ( ؟ ) ( متن اصلاح قياسى است - ب 542 ) ؛ ن : ديگر يكى ماهروى ؛ س ، پ : ديگر يك . ( 6 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : درين جام زر داروى هوش‌بر * بكردى كه سازى مرا بىخبر ( 7 ) . « ن » پس از اين بيت ، بيت‌هاى 551 - 552 را آورده است . ( 8 ) . س : زابل ؛ ن : تيره . ( 9 ) . س : آشوفته .