شمس الدين محمد كوسج

197

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به بيژن چنين گفت كاى بىخرد * ز نام‌آوران اين كى اندر خورد همى با زنانت بود گفت‌وگوى * چنين است آيين پيكار جوى ز گردان ايران تو را نام چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست بدين جنگ من مر تو را پاى نيست * برين « 1 » دشت گردان تو را جاى نيست همانا تو را زندگانى نماند * زمانه به جايت كسى را نشاند سوى روشنى آى و بنماى روى * تو را با زنان چيست اين گفت‌وگوى چو بشنيد بيژن برآشفت سخت * بلرزيد بر سان « 2 » شاخ درخت به دل گفت آيا كه [ اين ] مرد كيست * مر اين را به ايران هماورد كيست به نزديك او رفت بر سان شير * چنان چون بود رسم مرد « 3 » دلير يكى ترك پرخاشخر ديد مرد * ز گردون گردان برآورده گرد « 4 » كمانى به بازو و تيرى به دست * خروشنده از كينه چون پيل مست چو بيژن مر او را بدان « 5 » گونه ديد * خروشى چو شير ژيان « 6 » بركشيد به دو گفت اى نامور چاره « 7 » ساز * به نيرنگ آيى به ايران فراز چنين است آيين افراسياب * به ديده درون در ندارند « 8 » آب چه كردى بدان نامداران شاه * سر نامداران ايران سپاه به بيژن چنين گفت پس پيلسم * چو « 9 » پرسى ز گردان همى بيش‌وكم سر پهلوانان به بند اندر است * وزان نامداران تو را بتر « 10 » است بپيچيد « 11 » هريك ز كردار خود « 12 » * ز رخشنده خورشيد چونين سزد « 13 »

--> ( 1 ) . ن : بدين . ( 2 ) . ن ، س : از كين چو . ( 3 ) . س : گرد . ( 4 ) . س : ز گردنده گردون برآورد گرد ؛ ن : به گردن برآورده گرز نبرد . ( 5 ) . ن : بدين . ( 6 ) . ن : ببر دمان . ( 7 ) . ن : كاى ديو نيرنگ . ( 8 ) . ن : ندارد به ديده درون شرم و ؛ متن : ك ، س ، پ ، م . ( 9 ) . ن ، س : چه . ( 10 ) . س : بدتر . ( 11 ) . س : بپيچند . ( 12 ) . ن ، س : بد . ( 13 ) . ن : جوسن سپرد ( ! ) .