شمس الدين محمد كوسج

195

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

بيامد بر آن كرسى زر نشست * گرفته عنان تكاور به دست اگر « 1 » خوردنى هست چيزى بيار * وزان پس نبيدى دو سه « 2 » خوش‌گوار بياورد سوسن هم اندر زمان * يكى سفره و مرغ « 3 » بريان و نان به نزد سپهبد به زانو نشست * به خوردن بيازيد با او دو دست [ چنين گفت با خويشتن چاره‌گر * چه سازم ز نيرنگ « 4 » با نامور ] [ ز خوردن چو پرداخت گرد دلير * خروشى برآورد چون نره‌شير « 5 » ] [ بياور يكى جام رخشان « 6 » ز مى * كه نوشم به ياد سپهدار كى ] هم آن‌گاه سوسن به كردار باد * بيامد سر خيك را برگشاد بياورد يك جام رخشان ز مى * كه نوشم به ياد سپهدار كى « 7 » ! چو آمد بر او « 8 » و پر كرد جام * به بيژن چنين گفت كاى « 9 » نيك‌نام به ياد جهاندار شاه جهان * - ببوسيد بيژن « 10 » زمين در زمان - بخورد آنگهى سوسن آن جام مى * به تن لرز لرزان « 11 » به كردار نى نگه كرد بيژن به دنبال چشم * همى ديد او را پر از كين و خشم هم « 12 » از آستين داروى هوش‌بر * درافكند در جام مى چاره‌گر به دست سپهدار ايران نهاد * سبك بيژن گيو آواز داد چرا جام بنهادى از پيش من * ندانى همانا كم‌وبيش من « 13 »

--> ( 1 ) . ن ، س : كه گر . ( 2 ) . ن : نبيد و مى . ( 3 ) . ك : مرغ و . ( 4 ) . س : سازيم ز نزديك . ( 5 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : به سوسن چنين گفت پس نامدار * اگر جام مى هست نزد من آر ( 6 ) . ن : گفتا . ( 7 ) . ن ، س : بيت را ندارد . ( 8 ) . ن : خيك . ( 9 ) . ن : كه آمد بر بيژن . ( 10 ) . س : بنوشيد سوسن ؛ ن : بيت را ندارد . ( 11 ) . ك : لرزه لرزان ؛ ن : بيت را ندارد . ( 12 ) . ن ، س : كه . ( 13 ) . ن : چنين گفت با او كه اين جام مى * بخور تا ابر ياد كاوس كى