شمس الدين محمد كوسج
185
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
منم پور كشواد گودرز راد * چو من گرد نامى ز مادر نزاد پناه بزرگان و پشت كيان « 1 » * بر آوردگه همچو شير ژيان به ايوان رستم يكى ماه شاد * ببوديم با پهلوانان راد همه نامداران ايران به هم * چو برزوى و چون طوس و چون گستهم همى طوس بدمستى آغاز كرد * در جنگ و پيكار را باز كرد ز ايوان رستم بيامد به در * برآشفت بر « 2 » من همى كينهور جهانپهلوان پور دستان سام * مرا گفت كاى پهلو « 3 » نيكنام برو از پى طوس و بازآورش * ميازار در ره به ناز آورش كنون آمدم از پسش تازنان « 4 » * نديدم ازو هيچجايى نشان كنون اى سر بانوان جهان * برين راه بىره چرايى « 5 » نوان « 6 » كجا رفت خواهى ز ايدر بگوى * چه چيز است اين خيمه و رنگوبوى « 7 » به دو گفت سوسن كه اى پهلوان * كه بادى همه ساله روشنروان همان گفته را پيش او بازگفت * چو بشنيد گودرز از آن برشكفت به دو گفت منديش و دل شاددار * همه كار نابوده را باد « 8 » دار به ايوان « 9 » به نزديك شاه جهان * نباشد چو من هيچكس از مهان به ايران بسازم تو را جايگاه * سرت را برآرم به خورشيد و ماه به خيمه درون هست از خوردنى * بياور اگر هست آوردنى « 10 »
--> ( 1 ) . ن : گوان . ( 2 ) . ن ، س : با . ( 3 ) . ن ، س : پهلوى . ( 4 ) . ن : تازيان . ( 5 ) . ك : چو آيى ؛ متن : ن ، س ، پ ، م . ( 6 ) . ن ، س ، پ : نهان ؛ متن : ك ، م . ( 7 ) . ن : اندرون . ( 8 ) . ك : ياد . ( 9 ) . ن ، س : ايران ، « ن » پس از اين بيت افزوده است : مرا هست خود جفت پور گزين * جوان و جوانمرد و پاكيزهدين بر ايشان يكى بخشدت برزنى * چنان دان كه خورشيد و مه برزنى ( 10 ) . ن : و ليكن چه دارى كنون خوردنى * اگر يك تنى هست و گر ده تنى