شمس الدين محمد كوسج

186

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو بشنيد سوسن به كردار باد * بيامد سر « 1 » سفره را برگشاد به پيش جهان‌پهلوان مرغ و نان * بياورد و بنهاد هم در زمان همى بود پيش سپهبد به پاى * ز كردار خود بود لرزان به « 2 » جاى چو از نان بپرداخت گرد دلير * چنين گفت با چاره‌گر نره « 3 » شير بياور همى بادهء خوش‌گوار * بنه يك زمان چنگ را بر « 4 » كنار سبك سوسن آن داروى هوش‌بر * برآميخت « 5 » بامى همى چاره‌گر پس آن‌گه به دو « 6 » داد جام نبيد * سپهدار گودرز اندر كشيد بيفتاد و بر جاى « 7 » بيهوش گشت * ز سستى سر مرد « 8 » بىتوش گشت چو ترك آن‌چنان ديد آمد دوان * ز كردار او گشته « 9 » روشن‌روان دو دست سپهدار ايران ببست * همه يال و پشتش به هم درشكست كشيدش بدان روى خاك سياه * به بالا همى تاخت زان تيره‌راه « 10 » به دز اندرون برد و بفكند « 11 » خوار * برآمد ز « 12 » شادى به بام حصار [ گفتار در گرفتار شدن گيو گودرز به دست سوسن به صحراى ايران ] « 13 » دگرباره سوسن خروشى « 14 » شنيد * كه « 15 » گفتى زمين را همى « 16 » بردريد

--> ( 1 ) . ن : سربند آن . ( 2 ) . ن ، س : ز . ( 3 ) . ن : بار دگر گرد . ( 4 ) . ن : در . ( 5 ) . ن ، س : بياميخت . ( 6 ) . ن : همى . ( 7 ) . ن : بخورد و بيفتاد و . ( 8 ) . ن : تو گفتى كه بىجان و . ( 9 ) . ن : گشت . ( 10 ) . ن : همى برد آن ترك با درد ( - ناورد ) خواه . ( 11 ) . ن ، س : افكند . ( 12 ) . ن ، س : به ؛ « ن » پس از اين بيت افزوده است : چو گودرز را بست سوسن ز دور * خروشى شنيدش همانا چو سور ( صور ) ( 13 ) . عنوان از « س » . ( 14 ) . ن : چو آواز گيو سپهبد . ( 15 ) . ن ، س : تو . ( 16 ) . ن ، س : ز هم ؛ دست‌نويس « ن » پس از اين بيت عنوان دارد ولى خوانده نمىشود .