شمس الدين محمد كوسج

173

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ببند از پى راه رفتن ميان * مگر باز بينيم ايرانيان به جوشن بپوشان نخستين برت * يكى ترگ رومى بنه بر سرت برافراز بازو به گرز گران * چو آشفته شيران مازندران برانگيز باره به كردار باد * نبايد به ره بر همى لب گشاد بگو با سرافراز گودرز و گيو * كه اى نامداران و گردان نيو همى چشم دارم كه گردند باز * همه نامداران گردن‌فراز فرامرز بشنيد اين « 1 » از پدر * به گردنده گردون برآورد « 2 » سر « 3 » نشست از بر بارهء راهوار * خروشان به كردار شير شكار چو آمد فرامرز از در برون * به برزو چنين گفت رستم ، كنون بسازيم بر بزم يا « 4 » چون كنيم * برين خستگى بر چه افسون كنيم به دو گفت برزوى كاى نامور * نبايد « 5 » به غم خود « 6 » دل تاجور نبايد چنين دل درين كار بست * به انديشه از مرگ هرگز كه رست چنين بود تا بود گردان سپهر * گهى زهر و كين و گهى نوش و مهر درين داورى بود برزوى « 7 » شير * كه زال سرافراز گُرد دلير ز خواب « 8 » اندر آمد همى بنگريد * در ايوان رستم يلان را نديد به جز پهلوان رستم نامدار * ابا برزوى گرد شير شكار [ به رستم چنين گفت زال سوار * كجا رفت گودرز و طوس آن دو يار ] به مستى به نخجير گوران « 9 » شدند * و گر « 10 » پيش شاه دليران شدند

--> ( 1 ) . ن : چون بشنويد . ( 2 ) . س : برآورده . ( 3 ) . ن : برون آمد آن گرد پرخاشخر . ( 4 ) . ك : ما ؛ س : چه سازيم بر بزم ما ؛ ن : چه سازيد و درمان اين . ( 5 ) . ك : نيايد . ( 6 ) . ن : بر ؛ س : در . ( 7 ) . ن : برزو چو . ( 8 ) . ن : در ؛ متن : ك ، س ، پ ، م . ( 9 ) . ن ، س : شيران . ( 10 ) . ن ، س : يا .