شمس الدين محمد كوسج
164
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
بياورد با خود همى ناى و چنگ * به ره بر نكرد هيچ « 1 » گونه درنگ همه كار سوسن شد آراسته * همى رفت با ساز و با خواسته چنين گفت با نامور پيلسم * سر آريم بر شاه اندوه و غم به سوسن چنين گفت ارغنده شير * به ايران نبايد كه مانيم دير « 2 » به پيران بفرمود افراسياب * كه بشتاب ز « 3 » ايدر به كردار آب يكى بارهاى « 4 » از در پهلوان * كه باشد به هر جاى روشنروان يكى جوشن و ترگ و زرّين سپر * همان گرزهء گاوپيكر به زر به دو گفت افراسياب دلير * نباشد چو تو نامبردار شير به دارنده دادار و چرخ بلند * به خورشيد رخشان و تيغ كمند كه ايران و توران سراسر تو راست * زمانه چو گردد به دست تو راست « 5 » كه چون نامور پور دستان سام * بدين چاره آرى سرش را به دام « 6 »
--> ( 1 ) . س : ايچ . ( 2 ) . « ن » به جاى بيتهاى 63 - 68 دارد : به شه گفت پس اى شه نامدار * سخن گويم اكنون يكى گوشدار بفرماى تا داروى هوشبر * پرستنده آرد با توش بر بفرمود لختى بدادند بدوى * به پيران چنين گفت كاى نامجوى همه كار دل گشت پرداخته * كنون گشت كار دلم ساخته برون آمد از پيش شه شادمان * ابا او برون شد دلير مهان از آن ده شتروارشان خوردنى * دگرگونه خرگاه و گستردنى دگر عود و بربط و كرناى و چنگ * هم از بهر شادى هم از بهر جنگ چو برخواست از كاروان ساربان * بديدش سراسر همه كاربان ( ! ) بدان ترك ناورد گفتش كه هين * برآراى از بهر پرخاش و كين چو بشنيد ازو پيلسم در زمان * بيامد بكردار باد دمان ( 3 ) . س : از . ( 4 ) . س : باره آر . ( 5 ) . ك : تراست ؛ متن : س ؛ « س » پس از اين بيت افزوده است : برآيد به دست تو اينبار كام * چو آيد به دست تو دستان سام ( 6 ) . س : بيت را ندارد .