شمس الدين محمد كوسج
157
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
وزان پس همه كار برزو بدوى * بگفتش كه چون بود پيكار اوى ز شهرو و بهرام گوهرفروش * سپاه و سپهبد به دو داده هوش « 1 » ز نيرنگ و افسون و مرغ و شرنگ * برآورد گشتن به سان پلنگ به فرجام فرزند سهراب گشت * وزان پس مرا ديده پرآب گشت « 2 » وزو شادمان [ شد ] دل تاجبخش * سوى سيستان راند چون باد رخش « 3 » چو بشنيد افراسياب اين سخن * به دو تازه شد باز درد كهن « 4 » بزد دست و جامه به تن بردريد * خروشى چو شير ژيان بركشيد « 5 » همى كند موى و همى ريخت آب * ز ديده سپهدار افراسياب همى گفت و خود جاى گفتار بود « 6 » * كه با او زمانه به پيكار بود « 7 » چه گوييد « 8 » و تدبير اين كار چيست * بدين رزم برزو مرا يار كيست همانا كه از ما بتابيد بخت * ز توران بخواهد شدن تاج و تخت « 9 » نخواهد گسستن همى تخم « 10 » سام * به گردون برآمد « 11 » ازين تخمه نام چه گويم « 12 » يكى رفت ، آيد دگر * ببندد درين كينه جستن كمر ز دستان بد آمد به تورانيان « 13 » * برين نامداران و گندآوران « 14 » تو گويى بر آن « 15 » تخمه گردان سپهر * به خوبى نمودهست جاويد چهر
--> ( 1 ) . ن : گوش . ( 2 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است . ( 3 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است . ( 4 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است . ( 5 ) . بيت از دستنويس « ن » افتاده است . ( 6 ) . ن : كاكنون به گفتن چه سود . ( 7 ) . ن : كه دشمن برآورد از بخت دود . ( 8 ) . ك : گويند . ( 9 ) . ن : بيت را ندارد . ( 10 ) . ن : بيخ . ( 11 ) . ن : برآيد . ( 12 ) . ن : گويى . ( 13 ) . ن : اين كشور ما به درد . ( 14 ) . ن : زمانه برآورد در رزم گرد ، پس از اين بيت افزوده است : ازو نامده هيچ كاهش پديد * يكى شاخ ديگر به سيرى رسيد ( 15 ) . ن : بدان .