شمس الدين محمد كوسج
158
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به كينه جهانپهلوان زين سپس * نماند به توران زمين هيچكس نياسايدش « 1 » تيغ اندر نيام * چو « 2 » با او بپيوست برزو و سام ازو بود پيوسته « 3 » جانم به بيم * ز بيم نهيبش دل من دو نيم كنون يارى آمد مر او را به جنگ * چو آشفته شيران « 4 » و شرزه پلنگ به ايران و توران چو برزوى كيست * برين كشور ما ببايد گريست ندانم چه آرد به ما بر سپهر « 5 » * كه ببريد از ما به يك بار مهر « 6 » چو برزو نبيره چو رستم نيا * نماند ازين تخمه گردى به پا « 7 » ز رستم همى بود توران به جوش « 8 » * دل نامداران نوان با خروش « 9 » چو تنها بدى در صف كارزار * چه يك مرد پيشش چه پنجه « 10 » هزار كنون چون دو گردند برزوى اوى « 11 » * ز خون بزرگان برانند جوى از آن پس نبندند « 12 » تورانيان * به كينه كمر پيش ايرانيان كس اين داستان در زمانه نخواند * به توران همى خاك بايد فشاند « 13 » بزرگان توران پر از خون جگر « 14 » * ز آب دو ديده همه روى « 15 » تر به دو گفت لشكر « 16 » كه اى شهريار * نباشد چو تو در جهان نامدار نبيرهء فريدون و پور پشنگ * به دريا گريزان ز بيمت نهنگ به كينه چو شيرو ، به نيرو چو پيل * به دل ابر بهمن ، به كف رود نيل
--> ( 1 ) . ن : نياسايد از . ( 2 ) . ن : كه . ( 3 ) . ك : پيوست . ( 4 ) . ن : شيرو . ( 5 ) . ن : كردم بدين چرخ پير . ( 6 ) . ن : كه روزم سيه كرد مانند قير . ( 7 ) . ن : يكى شير گرد و يكى اژدها . ( 8 ) . ن : درين كشورم بيم بود . ( 9 ) . ن : كه دل از نهيبش به دو نيم بود . ( 10 ) . ن : سيصد . ( 11 ) . ن : پس اكنون چو باشند دو كينهجوى . ( 12 ) . ن : نه زين پس ببندند . ( 13 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : همى دل پراندوه و دل كرده چاك * بينداخته تاج شاهى به خاك همى گفت دو ديده كرده پرآب * سر نامور اندر آمد به خواب ( 14 ) . ن : فرو برده سر . ( 15 ) . ن : برو چهره . ( 16 ) . ن : همى گفت هركس .